تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
ربيع حاجب گويد : من جعفر بن محمد را هنگام داخل شدن بر منصور ديدم لبانش ميجنبيد و هر اندازه لبانش را ميجنبانيد خشم منصور فرو مينشست تا اينكه منصور آن جناب را نزديك خود نشانيد و از او خوشنود گشت ، چون آن حضرت از نزد منصور بيرون آمد به او عرضكردم : همانا منصور سخت بر تو خشمناك بود ، و چون تو بر او وارد شدى لبان خود را مىجنباندى ، و هر گاه لبانت را ميجنباندى خشم او فرو مىنشست ، پس چه مىگفتى ؟ فرمود : دعاى جدم حسين عليه السّلام را ميخواندم ، عرضكردم : قربانت گردم آن دعا چيست ؟ فرمود : « يا عدتى عند شدتى ، و يا غوثى عند كربتى ، احرسنى بعينك التى لا تنام ، و اكنفنى بركنك الذى لا يرام » . ربيع گويد : پس من آن دعا را حفظ كردم ، و هرگز پيش آمد دشوارى براى من پيش نيامد جز اينكه اين دعا را خواندم و ببركت اين دعا بر طرف شد ، گويد : بجعفر بن محمد عليهما السّلام گفتم : چرا جلوگيرى كردى از آن مردى كه سعايت كرده بود از اينكه به خدا سوگند ياد كند ( و به آن ترتيب او را سوگند دادى ) ؟ فرمود : خوش نداشتم خداى تعالى او را ببيند كه به يگانگى او را ياد كند و تمجيدش كند مبادا نسبت به آن مرد حلم ورزد و عقوبتش را بتأخير اندازد ، پس من او را بدان چه شنيدى قسم دادم و خداوند به سختى او را گرفت . 2 - و روايت شده كه داود بن على ( فرماندار مدينه ) معلى بن خنيس غلام آن حضرت را كشت و مالش را گرفت ، امام صادق عليه السّلام بر داود بن على وارد شد و ( از ناراحتى كه داشت ) عبايش را به زمين ميكشيد ، پس به او فرمود : غلام مرا كشتى و مال مرا گرفتى ؟ آيا ندانستهء كه مرد در مصيبت فرزند و دوست