سياه خود يا دو تن از غلامانش تكيه زده ، من با خود گفتم : بزرگى از بزرگان قريش در اين هواى گرم با اين حال براى بدست آوردن مال دنيا بيرون آمده ! هم اكنون او را موعظه خواهم كرد ؟ پس نزديك رفته بر او سلام كردم ، و او هم چنان نفس زنان و عرق ريزان جواب سلام مرا داد ، به دو گفتم : خدا كارت را اصلاح كند بزرگى از بزرگان قريش در اين هواى گرم با اين حال براى طلب دنيا بيرون آمده ، اگر اكنون مرگ تو در رسد و در اين حال باشى چه خواهى كرد ؟ گويد : آن جناب دست از دوش آن دو غلام برداشته روى پا ايستاده فرمود : به خدا اگر مرگ من در اين حال فرا رسد در حالتى نزد من آمده كه در حال فرمانبردارى و طاعت خداوند هستم ، كه بدان وسيله نيازمندى خود را از تو و از مردم دور ميسازم و جز اين نيست كه من آنگاه از مرگ ميترسم كه بر من درآيد و من در حال نافرمانى و معصيتى از معصيتهاى پروردگار بوده باشم ، من كه اين پاسخ را از او شنيدم گفتم : خدايت رحمت كند من ميخواستم تو را موعظه كنم و تو مرا موعظه كردى .
4 - و نيز حسن بن محمد ( بسندش ) از امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده كه در تفسير گفتار خداى تعالى : « پس بپرسيد از اهل ذكر اگر نميدانيد » ( سورهء انبياء آيه 7 ) فرمود : اهل ذكر ما هستيم ، شيخ رازى گويد : من از محمد بن مقاتل ( يكى از مفسرين سنيان ) در بارهء اهل ذكر پرسش كردم ، و او از روى رأى خود پاسخ مرا داده و گفت : اهل ذكر همهء علماء و دانشمندان هستند ( و مخصوص به اين خاندان نيست ) پس اين سخن محمد بن مقاتل را براى أبى زرعة گفتم ، او از سخن محمد بن مقاتل در شگفت شد ، آنگاه من حديث يحيى بن عبد الحميد ( و گفتار امام باقر عليه السّلام را ) برايش نقل كردم ،
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٦٠