2 - و مخول بن ابراهيم از قيس بن ربيع روايت كرده كه گفت از ابى اسحاق سبيعى از حكم مسح كشيدن بر روى كفش ( در وضوء ) پرسيدم ( كه آيا جائز است يا نه ؟ ) ابو اسحاق گفت : من مردم را ديدم كه بر آن مسح ميكنند تا اينكه مردى از بنى هاشم كه هرگز مانندش در علم و دانش نديده بودم برخوردم و او محمد بن على بن الحسين بود ، پس من حكم مسح كردن بر كفش را از او پرسيدم ، و او مرا از اين كار نهى كرده فرمود : امير المؤمنين عليه السّلام بر كفش مسح نميكرد و ميفرمود : حكم كتاب خدا ( يعنى قرآن ) به آنچه مردم انجام دهند ( و بر كفش مسح ميكنند ) پيشى گرفته ( يعنى حكم قرآن بر خلاف آن است ، و بر طبق دستور قرآن اين كار جايز نيست ) ابو اسحاق گفت : از آن روز كه او مرا نهى كرد ديگر بكفش مسح نكردم ، قيس بن ربيع نيز گويد : من نيز از آن روز كه از أبى اسحق اين حديث را شنيدم بكفش مسح نكردم .
3 - حسن بن محمد ( بسند خود ) از عبد الرحمن بن حجاج از امام صادق عليه السّلام برايم حديث كرد كه آن حضرت عليه السّلام فرمود : محمد بن منكدر ( كه يكى از دانشمندان اهل سنت است ) ميگفت : باور نداشتم على بن الحسين فرزندى بيادگار گذارد كه فضل و دانشش مانند خود او باشد تا اينكه پسرش محمد بن على را ديدم ، پس من خواستم او را موعظه كنم و اندرز دهم ولى او مرا موعظه كرد ، اصحابش به او گفتند : بچه چيز تو را موعظه كرد ؟ گفت : من در ساعتى كه هوا بسيار گرم بود بسوى جايى از اطراف مدينه بيرون رفتم ، و در راه بمحمد بن على برخوردم - و او مردى تنومند و فربه بود - ديدم بر دوش دو غلام
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 159
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٥٩