تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
نموده گفت : يزيد به من سفارش كرده كه به تو نيكى و احسان كنم و تو را از ديگران امتياز دهم ، و پاداش نيكى به آن حضرت داد ، سپس باطرافيان خود گفت : استر مرا برايش زين كنيد ، و به آن جناب گفت : بسوى خانوادهء خويش باز گرد زيرا من ميدانم ( كه با خواستن تو ) ايشان را بيمناك كرده ، و تو را برنج در آوردم كه پياده پيش ما آمدى ، و اگر در دست ما چيزى بود كه به ميزان شخصيت و مقامت به تو احسان كنيم آن را انجام ميداديم ، على بن الحسين به او فرمود : اين چه عذر خواهى است كه امير كند ؟ ( اين سخن را فرموده ) و سوار شد ، پس مسرف به همنشينان خود گفت : اين مرد خيرى است كه شرى در او نيست ، با آن منزلت و نزديكى كه از رسول خدا ( ص ) دارد . 26 - و در روايت آمده كه روزى على بن الحسين عليه السّلام در مسجد رسول خدا ( ص ) بود كه شنيد مردمى خدا را ببندگانش شبيه سازند ، آن جناب از سخن ايشان بهراس افتاده به خود لرزيد و برخاسته نزد قبر رسول خدا ( ص ) آمد و آنجا ايستاده آواز خويش بلند كرد و با پروردگار خويش بمناجات پرداخت ، و در مناجات با خدا فرمود : « بار خدايا قدرت تو آشكار گشته ولى هيئت جلال تو پديدار نگشته از اين رو تو را نشناخته و باندازه‌ات اندازه گيرند و بدان چه تو آنچنان نيستى تو را شبيه سازند ، بار خدايا همانا من از كسانى كه تو را بهمانند ساختن ميجويند بيزارم ، خداوندا چيزى همانند تو نيست ( تو را بتشبيه نمودن نمىتوان شناخت ) و تو را درك ننموده‌اند ، پس آن نعمتى كه در وجود ايشان هويدا است همان راهنماى آنان است بسويت اگر تو را بشناسند ، و ميان بندگانت و تو فاصله بسيار است از اينكه بشناسائى تو رسند ، و انان تو را با آفريده‌ات برابر دانسته از اين رو تو را نشناخته و برخى از آيات و نشانه‌هايت را پروردگار خود دانسته و بدان تو را وصف كرده‌اند ، پس اى خداى من تو برترى از آنچه تشبيه‌كنندگانت بدان توصيف كنند » . ( مترجم گويد : از اين حديث شدت تقيهء آن جناب روشن شود ، و معلوم گردد كه آن چنان در ترس از بنى اميه گرفتار بوده كه نمىتوانسته آشكارا پاسخ آن مردم نادانى كه خدا را بمخلوق تشبيه مينمودند بگويد ، و بناچار كنار قبر رسول خدا ( ص ) آمده و به صورت مناجات صداى خويش بلند كرده كه به گوش آنان برسد و اين سخنان را بر زبان جارى ساخته است ) .