است ، و نام اين مرد جنايت پيشه مسلم بن عقبه بوده و بواسطهء اسراف در خونريزى و جنايتى كه در مدينه كرد او را مسرف بن عقبة ناميدند ، و ملخص داستان اين بود كه پس از شهادت حضرت سيد الشهداء عليه السّلام مردم مدينه بسركردگى عبد اللَّه بن حنظلة ببنى اميه شوريدند و فرماندار بنى اميه را از مدينه بيرون كردند ، يزيد كه از جريان مطلع شد لشكرى بسركردگى مسلم بن عقبه براى سركوبى مردم مدينه فرستاد و چند تن از خونخواران نامى ، چون حجاج بن يوسف را نيز همراه او كرد و اين جريان در سال 63 هجرى يعنى دو سال پس از شهادت امام حسين عليه السّلام بود ، پس مسلم بن عقبه آمد و در بيرون مدينه در جايى بنام حره واقم با مردم مدينه جنگ كرد ، و در آغاز مسلم بن عقبة و لشكرش شكست خوردند و رو بهزيمت نهادند ، ولى با سرزنشهائى كه مسلم از آنان كرده و نويد و تهديد بازشان گردانده اين بار مردم مدينه را شكست داده به شهر درآمدند و در فاصلهء چند روز كه در مدينه بودند چنان جناياتى كردند كه پس از شهادت سيد الشهداء عليه السّلام شنيعترين كردار بنى اميه بود و شهر مدينه را بلشگر خود مباح كرده كوچكترين كارشان اين بود كه سيصد زن پستان بريدند ، بزنان و دختران تجاوز كردند تا جايى كه هشتصد دختر باكره از آنان باردار شد و چون بزائيدند نام آن كودكان را فرزندان حره ناميدند ، و از آن پس هر دخترى را به شوهر ميدادند شرط بكارت نميكردند ، هزار و چهار صد تن از انصار و هزار و سيصد تن از مهاجر ( كه در زمرهء اصحاب رسول خدا ( ص ) بودند ) بكشتند و رويهم جز انصار و مهاجر عدد كشتگان بده هزار نفر رسيد ، مسجد رسول خدا ( ص ) را براى اسبان و شتران خود اصطبل كرده بودند ، مردم را نزد مسلم مىآوردند و او از ايشان بيعت ميگرفت كه همگى بندهء يزيد هستند و يزيد صاحب اختيار مال و جان و ناموس و دين ايشان است ، پس هر كه زير بار چنين بيعتى ميرفت رهايش ميكردند ، و هر كس كوچكترين كندى و تأملى در بيعت نشان ميداد بيدرنگ گردنش را ميزدند ، تنها در ميان همهء اين گيرودار ، حضرت زين العابدين عليه السّلام و خاندانش از اين جنايات آسوده ماندند ، و اساسا هر كس در خانهء آن حضرت بود بدستور مسلم در امان بود و كسى بخانهء آن حضرت كارى نداشت از اين رو بسيارى از زنان و كودكان بخانهء آن جناب پناهنده گشتند و شمارهء آنان چنانچه از كتاب ربيع الابرار نقل شده به چهار صد نفر رسيد كه همگى را در آن مدت كه مسلم بن عقبة در مدينه بود سرپرستى كرده خورش و خوردنى و نفقهء ايشان بداد ، و گويند : يكى از آن زنان گفت : به خدا من در كنار پدر و مادرم چنين زندگانى بخوشى و آسودگى نكرده بودم ، و چنانچه مؤلف فرموده : همهء اينها ببركت دعائى بود كه آن بزرگوار خواند ، و برخى گفتهاند : يزيد چنين سفارشى در بارهء آن حضرت بمسلم ابن عقبة كرده بود ، زيرا آن حضرت در شورش مردم مدينه شركت نكرده بود ، چنانچه در حديث 25 نيز بدان اشاره شده است ) .
25 - و از چند طريق ديگر حديث شده كه چون مسرف بن عقبة بمدينه آمد كس بنزد حضرت على بن الحسين عليه السّلام فرستاده و آن حضرت نزد او آمد ، چون او را ديد نزد خود نشانده نسبت به آن جناب اكرام
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٥٢