ديدم كه دو جامهء سفيد در بر دارد و در روى من نگاه مىكند آنگاه گفت : اى على بن الحسين چه شده كه تو را اندوهناك و غمگين ميبينم ؟ آيا اندوه تو بر دنيا است ! پس ( بدان كه ) روزى خداوند براى نيكوكار و بدكار آماده است ( و خداوند همگان را روزى دهد ) ؟ فرمود : من گفتم : بر اين اندوهگين نيستم و آن همچنان است كه تو ميگوئى ، آن مرد گفت : پس براى آخرت اندوهناكى ؟ آن نيز وعدهء راستى است كه در آن روز پادشاهى قاهر حكومت كند ( و آنچه وعده فرموده انجام دهد و كسى نتواند از انجام خواستهء او جلوگيرى كند ) ؟ فرمود : من گفتم : بر آن اندوهناك نيستم ، و آن چنان است كه ميگوئى ، گفت پس اندوه تو براى چيست ؟ گفتم : از فتنهء عبد اللَّه بن زبير بيمناكم ، فرمود : آن مرد خنديده و گفت اى على بن الحسين آيا تاكنون كسى را ديدهاى كه بر خدا توكل كند و او كفايتش ننمايد ؟ گفتم : نه ، گفت : اى على بن الحسين آيا تاكنون كسى را ديدهء كه از خدا بترسد و خدا او را نجات ندهد ؟ گفتم : نه ، گفت : اى على بن الحسين تاكنون كسى را ديدهاى كه از خدا چيزى بخواهد و خدا به او ندهد ؟ گفتم : نه ، حضرت فرمود : پس من نگاه كردم ديدم كسى در پيش رويم نيست ( و آن مرد از نظر من ناپديد شد ) .
19 - و نيز حسن بن محمد ( بسند خود ) از ابن اسحاق روايت كند كه گفت : در مدينه خانوادههاى بسيارى بودند كه روزى آنان و آنچه نيازمند بدان بودند بدر خانهشان ميرسيد و نميدانستند از كجا است ، و چون على بن الحسين عليهما السّلام از دنيا رفت ديگر آن را نيافتند ( و ديگر كسى چيزى در خانهشان نياورد ، و دانستند كه آورندهء آنها على بن الحسين عليهما السّلام بوده ) .
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٤٨