ميكشى ؟ پس ابجر آن كودك را با شمشير بزد ، كودك دست خويش سپر كرد و آن شمشير دست او را جدا كرده پيوست آويزان نمود ، كودك فرياد زد : مادر جان ! پس حسين عليه السّلام آن كودك را در برگرفت و به سينه چسبانيده فرمود : فرزند برادر بر اين مصيبتى كه بر تو رسيده شكيبائى كن و آن را به نيكى بشمار گير ، زيرا همانا خداوند تو را بپدران شايستهات مىرساند ، سپس حسين عليه السّلام دست بسوى آسمان بلند كرده گفت : بار خدايا اگر اين مردم را تا زمانى بهرهء زندگى دادهاى ، پس ايشان را به سختى پراكنده ساز ، و گروههائى پراكنده دل ساز ، و هيچ فرمانروانى را هرگز از ايشان خوشنود منما ، زيرا كه اينان ما را خواندند كه ياريمان كنند سپس بدشمنى ما برخاسته ما را كشتند ؟
و پيادگان لشكر ابن سعد از راست و چپ بر باقيماندگان از ياران حسين عليه السّلام حملهور شده آنان را كشتند تا اينكه جز سه تن يا چهار تن براى آن حضرت بجاى نماند ، حسين عليه السّلام كه چنين ديد زير جامهء يمانى بخواست ( و چنان درخشندگى داشت ) كه چشم را خيره ميكرد ، و آن را پاره كرده پوشيد ، و براى آن پاره كرد كه پس از كشتنش آن را از تنش بيرون نكنند ، ولى چون حسين ( عليه السّلام ) كشته شد أبجر بن كعب آن را بر بود و آن بزرگوار را برهنه گذارد ، و دو دست ( اين مرد پليد يعنى ) أبجر بن كعب لعنه اللَّه پس از واقعهء كربلا در تابستان خشك ميشد بدانسان كه مانند دو چوب خشك بود ، و در زمستان تازه ميشد و خون و چرك از آن مىآمد و به همين حال بود تا خدا نابودش كرد .
و چون از ياران حسين عليه السّلام جز سه تن از خاندانش بجاى نماند رو بمردم كرده از خود دفاع ميكرد و آن سه تن نيز دفع دشمن از آن جناب مينمودند تا آنكه آن سه نيز كشته شده تنها ماند ، و زخمهاى گران كه بر سر و بدنش رسيده بود او را سنگين كرده بود ، پس با شمشير آن بيشرمان را ميزد و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١١٥