دور عباس عليه السّلام را گرفته به او حملهور شدند و آن جناب به تنهائى با ايشان جنگ كرد تا كشته شد رحمة اللَّه عليه ، و عهدهدار كشتن آن جناب زيد بن ورقاء حنفى و حكيم بن طفيل سنسنى بودند و اين پس از آن بود كه زخمهاى سنگينى برداشته بود و نيروى جنبش نداشت .
[ مبارزه سيد الشهداء و شهادت آن حضرت ]
و چون حسين عليه السّلام از شتر مسناة پياده گشت و بخيمهء خويش باز گشت ، شمر بن ذى الجوشن با گروهى از همراهان خود پيش آمده آن جناب را احاطه كردند ، پس مردى از ايشان بنام مالك بن يسر كندى تندى كرده حسين عليه السّلام را دشنام داد و شمشيرى بر سر آن حضرت بزد و آن شمشير كلاهى كه بر سرش بود شكافت و بر سر رسيد و خون جارى شد و كلاه پر از خون گرديد ، حسين عليه السّلام در بارهء او نفرين كرده فرمود : با اين دستت طعام نخورى و آبى نياشامى و خداوند تو را با مردم ستمكار محشور فرمايد . سپس آن كلاه را بيكسو انداخته پارچهء خواست و سر را با آن ببست و كلاه ديگرى خواسته بر سر نهاد و عمامهء بر آن بست ، و شمر بن ذى الجوشن با آن بيشرمان كه همراهش بودند بجاى خويش بازگشتند ، پس آن جناب لختى درنگ كرده بازگشت آنان نيز بسويش بازگشتند و اطراف او را گرفتند .
در اين ميان عبد اللَّه بن حسن بن على عليهما السّلام كه كودكى نابالغ بود از پيش زنان بيرون آمد و لشكر را شكافته خود را بكنار عمويش رسانيد ، پس زينب دختر على عليه السّلام خود را به آن كودك رسانيد كه از رفتنش جلوگيرى كند ، حسين عليه السّلام فرمود : خواهرم اين كودك را نگهدار ، كودك از بازگشتن ( بهمراه عمه ) خوددارى كرد و با سرسختى از رفتن سرپيچى نموده گفت : به خدا از عمويم جدا نخواهم شد ، در اين هنگام ابجر بن كعب شمشيرش را براى حسين عليه السّلام بلند كرد ، آن كودك گفت : اى پسر زن ناپاك آيا عمويم را