تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
و آنان از برابر شمشيرش براست و چپ پراكنده ميشدند ، حميد بن مسلم گويد : به خدا مرد گرفتار و مغلوبى را هرگز نديدم كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشند و دلدارتر و پابرجاتر از آن بزرگوار باشد ، چون پيادگان بر او حمله ميافكندند او با شمشير بدانان حمله ميكرد و آنان از راست و چپش ميگريختند چنانچه گله گوسفند از برابر گرگى فرار كنند ، شمر بن ذى الجوشن كه چنان ديد سوارگان را پيش خواند و آنان در پشت پيادگان قرار گرفتند ، سپس بر تير اندازان دستور داد او را تير باران كنند ، پس تيرها را بسوى آن مظلوم رها كردند ( آنقدر تير بر بدن شريفش نشست ) كه مانند خارپشت شد ، پس آن حضرت از جنگ با آن بيشترمان باز ايستاد و مردم در برابرش صف زدند ، خواهرش زينب بدر خيمه آمد و رو بعمر بن سعد بن ابى وقاص كرده فرياد زد : واى بر تو اى عمر ؟ آيا ابو عبد اللَّه را ميكشند و تو نگاه ميكنى ؟ عمر پاسخ زينب را نگفت ، زينب فرياد زد : واى بر شما آيا يك مسلمان ميان شما مردم نيست ؟ كسى پاسخش را نداد ، شمر بن ذى الجوشن بسوارگان و پيادگان فرياد زد : واى بر شما در بارهء اين مرد چشم به راه چه هستيد ؟ مادرانتان در عزاى شما بگريند ؟ پس آن فرومايگان از هر سو به آن حضرت حمله‌ور شدند ، زرعه بن شريك ضربتى بشانهء چپ آن بزرگوار زده آن را جدا كرد ، ديگرى ضربت بگردنش زده حضرت برو درافتاد ، سنان بن انس نيزه به او زد او را به خاك افكند ، خولى بن يزيد اصبحى پيش دويد از اسب به زير آمد كه سر آن بزرگوار را جدا كند لرزه بر اندامش افتاد ، شمر گفت : خدا بازويت را از هم جدا كند چرا ميلرزى ؟ و خود آن سنگدل پياده شده سر حضرت را بريد آنگاه آن سر مقدس را بخولى سپرده گفت :
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 116 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى