( ع ) از او دور شد ، سواران كوفه هجوم آوردند كه او را از معركه بيرون برند ، پس بدن نحسش را اسبان لگدكوب كرده تا بدوزخ شتافت و ديده از اين جهان بست . و گرد و خاك كه بر طرف شد ديدم حسين ( ع ) بالاى سر آن پسر بچه ايستاده و او پاى بر زمين ميسائيد ( و جان ميداد ) و حسين ( ع ) ميفرمود دور باشند از رحمت خدا آنان كه تو را كشتند ، و از دشمنان اينان در روز قيامت جدت ( رسول خدا ص ) مىباشد ، سپس فرمود : به خدا بر عمويت دشوار است كه تو او را بآواز بخوانى و او پاسخت ندهد ، يا پاسخت دهد ولى به تو سودى ندهد ، آوازى كه به خدا ترساننده و ستمكارش بسيار و يار او اندك است ، سپس حسين ( ع ) او را بر سينه خود گرفته از خاك برداشت ، و گويا من مينگرم بپاهاى آن پسر كه به زمين كشيده ميشد پس او را بياورد تا در كنار فرزندش على بن الحسين عليهما السلام و كشتههاى ديگر از خاندان خود بر زمين نهاد ، من پرسيدم : اين پسر كه بود ؟ گفتند : او قاسم بن حسن بن على بن ابى طالب ( ع ) بود .
[ شهادت عبد الله بن حسين و ساير بنى هاشم و حضرت أبا الفضل عليه السلام ]
سپس آن حضرت بر در خيمه نشست ، و فرزندش عبد اللَّه بن حسين كه كودكى بود نزد او آمد آن حضرت او را در دامان خود نشانيد ، مردى از بنى اسد تيرى بسوى او پرتاب كرد كه آن بچه را بكشت ، حسين عليه السّلام خون آن كودك را در دست خود گرفت و چون دستش پر شد آن را بر زمين ريخت ، سپس گفت : بار پروردگارا اگر يارى را از سمت آسمان از ما جلوگيرى كردى پس آن را قرار ده براى آنچه بهتر است ، و انتقام ما را از اين مردم ستمكار بگير ، سپس آن كودك را برداشته آورد در كنار كشتگان از خاندان خويش نهاد .