خوردند تا سير شدند : و آن خوراكى و نوشيدنى هم بجاى ماند بطورى كه گويا دست به آن نخورده ، و بدان وسيله آنان را بشگفت درآورد ، و نشانهء پيغمبرى و گواه راستگوئى خود را با برهان الهى به آنان آشكار نمود ، و پس از آنكه از خوراك و نوشيدنى سير و سيراب گشتند به آنها فرمود : اى فرزندان عبد المطلب همانا خداى تعالى مرا بسوى همهء مردمان برانگيخته ، و بويژه بجانب شما فرستاده ( و در اين باره دستور جداگانه داده ) و فرموده است : « و بترسان خويشاوندان نزديك خويش را » ( سورهء شعراء آيهء 114 ) اكنون من شما را به دو كلام كه سبك است گفتن آن بر زبان و سنگين است در ترازوى اعمال ميخوانم ، و بسبب آن دو فرمانرواى بر عرب و عجم خواهيد شد ، و همهء امتها فرمانبردار شما گردند ، و ( روز قيامت ) نيز بوسيلهء آن ببهشت وارد شويد ، و از آتش دوزخ رهائى يابيد ، ( و آن دو كلام ) گواهى دادن بيگانگى خدا است ، و اينكه من فرستادهء او هستم ، پس هر كس از شما مرا در اين باره اجابت كند ( و پاسخ دهد ) و مرا بدان يارى كند و به پا خيزد ، او برادر و وصى و وزير و وارث من و جانشين پس از من خواهد بود ؟ پس هيچ يك پاسخ آن حضرت را ندادند ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمايد : من از ميان آنها برخاستم در صورتى كه در آن زمان كوچكترين آنها از نظر سال من بودم ، و ساق پايم از همهء آنها نازكتر و چشمم از تمامى ايشان ناتوانتر بود ، پس عرضكردم : اى رسول خدا من در اين كار شما را يارى كنم ؟ فرمود : بنشين و دوباره همان سخن را براى آنها بيان داشت و آنها خاموش نشسته بودند و سخنى نگفتند ، من باز برخاستم و مانند گفتار نخستين سخن گفتم ، فرمود : بنشين ، و براى سومين بار سخن خويش را براى آنها تكرار فرمود ، و هيچ يك از آنها دهان نگشود و حرفى بر زبان جارى نساخت ، من برخاستم و عرضكردم : اى رسول خدا من در اين كار شما را يارى كنم ، فرمود : بنشين كه تو برادر و وصى و وزير و
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٤٢