[ فصل ( 72 ) رسيدن آن حضرت به سرزمين كربلا و گريستن او و خبر دادن از شهادت ابا عبد الله الحسين ع ]
و از آن جمله است آنچه عثمان بن عيسى عامرى ( بسندش ) از جويرية بن مسهر عبدى حديث كند كه گفت : چون با امير المؤمنين عليه السّلام بجانب صفين به راه افتاديم در راه به اطراف كربلا رسيديم ، پس امير المؤمنين در سمتى از لشكر ايستاده و نگاهى براست و چپ كرده سيلاب اشكش سرازير شد سپس فرمود : همين جا بخداى جاى خوابيدن مركبها و موضع كشته شدن آنها است ! به او عرض شد : اى امير مؤمنان اينجا چه جايى است ؟ فرمود : اينجا كربلا است و گروهى در آن كشته خواهند شد كه بىحساب وارد بهشت شوند ، ( اين سخن را گفت ) و به راه افتاد ، و مردم معناى سخن آن حضرت عليه السّلام را ندانستند تا جريان كربلاى حسين عليه السّلام و يارانش پيش آمد ، پس آنگاه آنان كه سخن امير المؤمنين عليه السّلام را شنيده بودند صدق گفتار آن حضرت را دانستند . و اين از خبرهاى غيبى و پيشگوئيهائى بود كه از جريانى كه هنوز زمانش نرسيده بود آگاهى داد ، و معجزهاى آشكار و دانشى روشن بود چنانچه پيش از اين گذشت ، و اخبار ديگرى كه حضرت از غيب داده بسيار است كه موجب درازى گفتار شود ، و همين اندازه كه بيان شد براى انجام مقصود ما كافى است .
[ فصل ( 73 ) نيروى فوق العاده و قدرت بدنى شگفت انگيز آن حضرت ]
و از نشانههاى آشكارى كه خداى تعالى در آن حضرت بظهور رسانيد نيروى فوق العاده و شگفت انگيزى بود كه بدان مخصوصش گردانيد و جريان عادى را بدين وسيله بهم زد :