همان جا ( كه هستند يعنى اين سوى نهر ) جاى افتادن آنان بر زمين و محل ريختن خونشان است ، ( اين سخن را گفت ) و از جاى برخاست و من نيز با او برخاسته در دل گفتم : سپاس خداى را كه مرا نسبت به اين مرد بينا كرد و حقيقت كار او را به من شناساند ( زيرا ) اين مرد ( يعنى على عليه السّلام ) از دو حال خارج نيست يا مردى بيباك ( بر خدا ) است ( و باكى ندارد دروغ بگويد و بدروغ سوگند به خدا بخورد ، و با اينكه خوارج از نهر گذشتهاند دانسته آن را انكار مىكند ) يا مردى است كه از روى حجت پروردگار خود و عهدى كه از پيغمبر خدا ( در اين باره ) دارد سخن ميگويد ( و انكار او روى حجتى است كه از خدا و پيغمبر به او رسيده ) بار خدايا من با تو عهد ميكنم بعهدى كه در روز رستاخيز مرا بدان عهد مؤاخذه كنى كه اگر ديدم خوارج از نهر گذشتهاند ( و على بىباكانه دروغ گفت ) من نخستين كسى باشم كه بجنگ با او برخيزم و نيزه در چشمش فرو كنم ، و اگر نگذشتهاند ( و على عليه السّلام راست ميگويد ) در اين جنگ و كشتار اين گروه ثابت و پا بر جا بمانم ، پس آمديم تا بصفوف دشمن رسيديم ، و ديديم كه پرچمها و بارها همچنان كه بود به حال خود باقى است ، گويد : على عليه السّلام گريبان مرا از پشت سر گرفته پيش كشيد سپس فرمود :
اى برادر ازدى آيا حقيقت كار ( من ) بر تو روشن شد ؟ عرضكردم : آرى اى امير مؤمنان ، فرمود : بدفع دشمن اقدام كن ، پس من مردى از ايشان كشتم ، سپس مردى ديگرى را كشته ، و با مرد سومى در آن آويخته من به او ضربت ميزدم و او مرا ضربت ميزد تا اينكه هر دو بر زمين افتاديم ، دوستان من مرا از جا برداشته و زمانى به هوش آمدم كه على عليه السّلام از كار خوارج فارغ گشته بود .
و اين حديثى است مشهور و معروف در ميان ناقلين آثار داستان نويسان ، و اين مرد ( جندب بن عبد اللَّه ) در زمان امير المؤمنين عليه السّلام و پس از آن از حال خود خبر مىداد ( و اين جريان را براى مردم تعريف ميكرد ) و كسى نبود كه سخنش را رد كند و راستگوئى او را منكر شود ( و به او بگويد : تو دروغ
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 319
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣١٩