تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧
كردند ، و فرقهء از ياران آن حضرت بشبهه افتادند ( و گمان كردند كه اينان راست گفته و پيرو قرآنند ) اصرار و پافشارى در صلح و سازش نموده او را به صلح دعوت مينمودند ( پس على عليه السّلام ) فرمود : واى بر شما همانا اين كار نيرنگى است ، و اين مردم قرآن نميخواهند زيرا اهل قرآن نيستند ، از خدا بترسيد و بدنبال بصيرتى كه در جنگ با ايشان داشتيد برويد ( و اين نيرنگ شما را باز ندارد ) و اگر اين كار را نكنيد ( و سخن مرا نشنويد ) راهها بر شما ( بسته و ) پراكنده گردد ، و پشيمان شويد در آن زمانى كه پشيمانى سودى نبخشد ، و جريان چنان بود كه حضرت عليه السّلام فرمود ، و همانا مردم پس از داستان داورى و تحكيم كافر شده ( به آن حضرت برگشتند ) و از كارى كه كرده بودند و از پذيرفتن داورى پشيمان شدند ، و شالودهء كارشان بهم ريخت و سرانجامشان به هلاكت انجاميد . ( 30 ) و هنگامى كه بسوى جنگ با خوارج ميرفت فرمود : اگر ترس از اين نداشتم كه شما تكيه بر اجر بسيار اين جهاد كرده دست از عمل و كردار برداريد هر آينه شما را خبر مىدادم به آنچه بر زبان پيغمبرش ( ص ) در بارهء جنگ با اين مردمان از روى بينش و بصيرت بگمراهى ايشان جارى ساخته ، و همانا در ميان ايشان مردى است كه دستش كوتاه و ناقص است ، و پستانى مانند پستان زنان دارد ، و اينان بدترين بندگان خدا و مخلوقات هستند و كشندگان آنها نزديكترين بندگان خدا از نظر تقرب و وسيله ميباشند ، و آن مرد كه ( حضرت عليه السّلام اوصاف او را فرمود و ) مخدج ( يعنى ناقص ) لقب داشت معروف در ميان آن گروه نبود ، و چون كشته شدند على عليه السّلام او را در ميان كشتگان جستجو ميكرد و ميفرمود : به خدا سوگند دروغ نگفتم و به من دروغ گفته نشده ، ( و همچنان جستجو نمود ) تا او را در ميان كشتگان پيدا كرد و پيراهنش را چاك داده بر شانهء او غده‌اى مانند پستان زن بود كه روى آن موئى چند روئيده بود ، و هر گاه آن موها ( يا آن غده ) كشيده ميشد شانه‌اش با آن كشيده ميشد ، و چون رها ميشد شانه بجاى خود باز ميگشت ، و چون على عليه السّلام او را يافت تكبير گفت و فرمود : همانا اين مرد عبرتى است براى آن كس كه بينائى جويد .