تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
ابن عباس گويد : من از اين سخن بيتاب شدم و ترسيدم مبادا اين مردم كه از كوفه مىآيند از اين شماره كمتر باشند يا زيادتر شوند آنگاه كار بر ما تباه گردد ( و مردم بگويند على عليه السّلام دروغ گفت ) و همچنان در شمارهء آنان اندوهناك بودم تا اينكه جلوداران ايشان در رسيدند و من شماره ميكردم و چون نهصد و نود و نه نفر تمام شمردم دنبالهء ايشان بريد و ديگر كسى نيامد ، من گفتم : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
» چه چيز على را وادار كرد بر آنچه گفت ؟ همين طور كه من در اين انديشه بودم ناگهان شخصى را ديدم كه مىآيد تا اينكه نزديك شد ديدم مردى است كه جامهء پشمين در بر دارد و شمشير و سپر و آفتابه همراه او است ، پس نزديك امير المؤمنين عليه السّلام رفته بوى عرضكرد : دست خود را دراز كن تا با تو بيعت كنم ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : بر چه چيز با من بيعت كنى ؟ عرضكرد : بر شنيدن ( سخنانت ) و پيروى ( دستوراتت ) و جنگيدن در ركاب تو تا مرگم فرا رسد يا اينكه خداوند فتح و فيروزى نصيبت گرداند ، حضرت به او فرمود : نامت چيست ؟ عرضكرد : اويس ، فرمود : تو اويس قرنى هستى ؟ عرض كرد : آرى ، فرمود : « اللَّه اكبر » حبيب من رسول خدا ( ص ) به من خبر داد كه مردى از امت او را ( خواهم ديد و ) درك خواهم نمود و او را اويس قرنى ميگويد ، و او از حزب خدا و رسول اوست مرگش بشهادت ( در راه دين ) خواهد بود ، و ( گروه بسيارى ) مانند ( بسيارى گروه دو قبيله ) ربيعه و مضر در شفاعت او ( در روز رستاخيز ) در آيند ، ( و بوسيلهء شفاعتش از آتش دوزخ رهائى يابند ) ابن عباس گويد : به خدا ( با آمدن اويس و تكميل شدن عدد - هزار - كه مولا فرموده بود ) اندوه من بر طرف شد . و از آن جمله بود گفتار آن حضرت عليه السّلام آنگاه كه ( در جنگ صفين ) مردم شام قرآنها را بر سر نيزه