تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩
دشمنان آن حضرت بسيار ، و همگى سعى و كوشش داشتند فضائل او را بپوشانند و حقش را انكار نمايند ، و با اينكه ( قدرت ) دنيا بدست دشمنانش بود ، دشمنانى كه با دوستان آن حضرت مخالف بودند ، و سلطنت دنيا نيز در دست آنان بود و مردم را بخاموش كردن نور او و پامال كردن فضائلش وادار ميكردند ، و ( با اين همه ) خداوند جريان عادى را ( كه ميبايست يكسره نام او از ميان برود ) در بارهء او بهم زد ، و با رساندن فضائل او به همه جا ، و آشكار كردن منقبتهايش ، و مسخر كردن همگان را باينكه به اين فضائل اعتراف نموده و صحه بر آن نهند ، و نقشه‌هاى دشمنان او را در پرده پوشى كردن و انكار مناقب او بهم زد ، ( و با اين جريانات خداوند حساب او را از ديگران جدا كرده عادت و معمول را بخاطر او باطل كرد ) تا حجت را در بارهء او تمام نموده ، دليل حقانيت او را آشكار سازد ، و چون عادت در بارهء ديگران جز آن حضرت عليه السّلام بر خلاف اين است و اگر آن سعى و كوششى كه در خاموش ساختن نام و نشان أمير المؤمنين مبذول داشتند در بارهء ديگرى انجام داده بودند يكسره از ميان رفته بود ، و تنها در بارهء او بطور استثناء اين عادت بهم خورد ، از اينجا روشن گردد كه - چنانچه گفته شد - حساب او بدين نشانهء روشن از همگان جدا بود . ( 30 ) و اين سخن از شعبى ( يكى از مفسران و دانشمندان اهل سنت ) معروف است كه ميگفت : هر آينه من از سخنوران و خطباى بنى اميه ( بسيار ) مىشنيدم كه امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام را بالاى منبرها دشنام ميدهند ولى ( با اين همه دشنام ) گويا بازوى او را گرفته به آسمان بلندش ميكردند ، و مىشنيدم كه بالاى همان منبرها گذشتگان ( و آباء و اجداد ) خود را ستايش ميكنند ولى گويا پرده از روى مردارى برميدارند ( و هر چه آنها را ميستودند گند و عفونتش بيشتر ميشد ) .