ده او را برهنه كنند و عورتش را پوشانده دندههاى او را بشمارند ، شوهرش گفت : من نسبت به او نه از مردان آسوده خاطرم و نه از زنان ، حضرت عليه السّلام دستور داد تنبان ( و شلوارى ) بر او بپوشانند و او را در اطاقى تنها بدارند ، سپس بر او درآمد و دندههاى او را شماره كرد از سمت چپ هفت دنده داشت ، و از سمت راست هشت عدد بود ، پس فرمود : اين مرد است و دستور فرمود : موى سرش را كوتاه كردند و كلاه بر سرش گذارده نعلينى و رداء بر او پوشانيد ، و ميانهء او و شوهرش جدائى انداخت ( و او را بمردان ملحق ساخت ) .
و برخى از راويان نقل كنند كه چون آن شخص جريان خويش را گفت كه من داراى آلت مرد و زن هستم ، امير المؤمنين عليه السّلام دو تن از گواهان عادل را دستور فرمود كه در اطاقى خلوت بردند و آن شخص را دستور فرمود نزد آن دو برود و دو آئينه بر ديوار نصب كنند كه يكى برابر دو آلت آن شخص و ديگرى در برابر آن آئينه ، و دستور فرمود : آن شخص عورت خود را در برابر آن آئينه برهنه كند بطورى كه آن دو مرد عادل عورت او را نبينند و به آنان دستور داد كه بآئينه برابر نگاه كنند ، و چون راستى گفتار او را دانستند ، و ديدند كه داراى دو آلت است ، آنگاه دندههاى او را بشمارند ، و چون او را بمردان ملحق ساخت بادعاى آبستنى او از شوهر خود اعتنائى نفرمود و بىاعتبار شمرد و بدان رفتار نكرد ، و آبستنى كنيزك را از او دانست و آن فرزند را به او ملحق فرمود .
و روايت كردهاند كه روزى امير المؤمنين عليه السّلام به مسجد درآمد ، جوان نورسى را ديد كه گريه مىكند و گرد او مردمى انجمن كردهاند ، حضرت عليه السّلام از حال آن جوان پرسيد ؟ جوان گفت : شريح در بارهء من داورى كرده ولى از روى انصاف نبوده ، فرمود داستان تو چيست ؟ عرضكرد : اين مردم - و اشاره
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 206
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٢٠٦