تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
كنيز كناره‌گيرى كرده او را به ازدواج بندهء كه داشت درآورد ، پس از آن آن مرد بمرد و آن كنيزك بخاطر فرزندى كه از آن مرد داشت آزاد شد ( زيرا كه اين كنيز در ضمن ميراث به پسر خود رسيد و بدين وسيله آزاد گرديد ) و آن بنده هم كه شوهر اين كنيزك بود به ارث به همان پسر رسيد ، پس آن پسر نيز بمرد ، و آن زن از ارث پسرش شوهر خود را به ارث برد ( و شوهرش بندهء او شد ، و ديگر نميتوانست با او نزديك شود ، آن بنده هم ميگفت اين زن من است ) اين نزاع را براى داورى پيش عثمان بردند ، زن ميگفت : اين مرد بندهء من است ، و آن مرد ميگفت : اين زن من است و من او را رها نمىكنم ؟ عثمان گفت : پيش آمد دشوارى است ؟ ! امير المؤمنين عليه السّلام در مجلس حاضر بود فرمود : از اين زن بپرسيد : آيا پس از آنكه اين مرد بواسطهء ارث به او رسيده با او نزديكى كرده ؟ زن گفت : نه ، فرمود : اگر ميدانستم كه اين كار را كرده هر آينه او را عقوبت ميكردم ، ( و به آن زن فرمود : ) برو كه اين مرد بندهء تو است و هيچ تسلطى بر تو ندارد اگر خواهى او را ببندگى بگير ( و نگهدار ) يا خواهى آزادش كن ، يا او را به فروش زيرا كه او از آن تو است . و نيز روايت كرده‌اند كه كنيز مكاتبهء ( كه طبق نوشتهء كه با اربابش داشت در مقابل هر مقدار پول يا كارى كه ميكرد مقدارى از خود را ميخريد و به همان نسبت آزاد ميشد ) زنا كرد ، و اين كنيز سه چهارم خود را آزاد كرده بود ، عثمان در بارهء حد زناى اين كنيز از امير المؤمنين عليه السّلام پرسيد ، حضرت فرمود : به نسبت آنچه آزاد شده بايد حد آزاد بر او زد ، و به نسبت آنچه آزاد نشده بايد حد كنيز بر او زد ( مترجم گويد : حد زناى آزاد صد تازيانه است و حد زناى زن كنيز پنجاه تازيانه بنا بر اين براى سه چهارم آزاد شده هفتاد و پنج تازيانه و براى يك چهارم آزاد نشده‌اش دوازده تازيانه و نيم بايد زد كه جمعا هشتاد و هفت تازيانه و نيم مىشود ) عثمان از زيد بن ثابت پرسيد ( كه چگونه بايد به اين زن حد زد ) ؟ گفت : به حساب كنيز ( پنجاه تازيانه ) بايد بر او حد جارى ساخت ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : چگونه به حساب كنيز تازيانه بخورد در صورتى كه سه چهارم او آزاد شده ، و چرا به حساب آزاد او را تازيانه نزنى زيرا كه مقدار آزادى او بيش از كنيزى است ؟ زيد
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 203 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى