گفت : اگر چنين بود بايستى ارث او نيز به حساب زن آزاد باشد ، امير المؤمنين عليه السّلام فرمود :
آرى در ارث نيز همين واجب است ( و بايد به حساب آزادى ارث ببرد ) پس زيد دهانش بسته شد و ديگر نتوانست پاسخ آن حضرت عليه السّلام را بگويد ، ولى عثمان ( با همهء اين احوال ) با على عليه السّلام مخالفت كرده بگفتار و داورى زيد بن ثابت رفتار كرد و با اينكه امير المؤمنين عليه السّلام برهانى آشكار براى گفتهء خود فرمود بسخن آن حضرت گوش نكرد .
و مانند اين داستانها بسيار است كه موجب طولانى شدن كتاب شود و سخن را بدرازا كشاند .
[ فصل ( 62 ) داوريهاى آن حضرت در زمان خلافت ظاهرى خود ]
و از داوريهاى آن حضرت عليه السّلام پس از آنكه مردمان با او بيعت كردند و عثمان از ميان برفت چنانچه راويان حديث نقل كردهاند اين بود كه زنى در خانهء شوهرش فرزندى زائيد كه آن فرزند از كمر به بالا دو بدن و دو سر داشت ، پس آن خاندان كه آن فرزند در ايشان به دنيا آمده ندانستند كه آيا اين فرزند يكى است ( و در ميراث و ساير احكام يكتن به حساب درآيد ) يا دو تن مىباشد ! بنزد امير المؤمنين عليه السّلام شدند و اين جريان را از آن حضرت پرسيدند تا حكم او را بدانند ؟ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : نگران باشيد چون خواب رفت يكى از آن دو را بيدار كنيد ، پس اگر هر دو با هم در يكزمان بيدار شدند آن دو يك شخص است ، و اگر يكى بيدار شد و ديگرى در خواب است آنها دو نفر هستند و حق آنان از ارث حق دو نفر مىباشد .
و از اصبغ بن نباته حديث شده كه گفت : روزى از روزها كه شريح قاضى براى قضاوت نشسته بود شخصى نزد او آمد و به او گفت : اى ابا امية من كارى خصوصى به تو دارم دستور ده مجلس را خلوت كنند ،