آنان را به من برسان تا بخواست خداى تعالى در مكه بهم رسيم ، پس امير المؤمنين عليه السّلام با آن حضرت خداحافظى كرده بسوى لشكر خود بازگشت و ديد در همان نزديكى مكه رسيدهاند ، و چون به آنها رسيد متوجه شد كه آن حلههائى كه پيش آنها بوده همه را بتن كردهاند ( از اين جريان ناراحت شده ) بر اين كار عيب گرفت ، و به آن كس كه بجاى خود در ميان ايشان نهاده بود فرمود : واى بر تو ! چه چيز تو را وادار كرد كه اين حلهها را پيش از آنكه برسول خدا ( ص ) بدهيم ميان ايشان پخش كنى ؟ و من نيز به تو چنين اجازه نداده بودم ؟ عرضكرد : از من درخواست كردند كه به آنها احرام بندند و خويشتن را بدانها زينت دهند و سپس ( در مكه ) به من بازگردانند ، پس أمير المؤمنين عليه السّلام همهء آنها را از تن ايشان بيرون كرد و در ميان عدلهاى بار ( و جوالهائى كه بر شتران بود ) بست ، لشكريان از اين كردار على عليه السّلام خشمگين شده و چون به مكه رسيدند شكايات زيادى از أمير المؤمنين عليه السّلام برسول خدا ( ص ) كردند ، پس رسول خدا ( ص ) دستور فرمود منادى در ميان مردم فرياد زد : زبانهاى خود را از شكايت على بن ابى طالب كوتاه كنيد زيرا كه او در بارهء خدا ( و آنچه مربوط به خدا است ) سختگير است ، و در بارهء دين اهل سازش و ناديده گيرى نيست ، پس آن گروه از بدگوئى و شكايت خوددارى كردند و دانستند كه آن حضرت نزد رسول خدا ( ص ) مكانت بسزائى دارد ، و هر كه در صدد عيبجوئى او برآيد مورد خشم رسول خدا ( ص ) واقع شود ، و على عليه السّلام روى پيروى از پيغمبر ( ص ) بر احرام خويش باقى ماند ، و بسيارى از مسلمانان كه با پيغمبر ( ص ) آمده بودند قربانى همراه نياورده بودند پس خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود : « بانجام رسانيد حج و عمره را براى خدا » ( سورهء بقره آيه 196 ) پس رسول خدا ( ص ) فرمود : از حال تا بروز قيامت عمره را داخل در حج كردم ، و انگشتان دو دست خود را داخل در يك ديگر كرد ( يعنى مانند اين انگشتان كه داخل درهم شده عمره را داخل در حج كردم ) سپس
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 161
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٦١