تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
فرمود : اگر در آغاز كار اين سفر ميدانستم آنچه در آخر بر من روشن شد ( و پيش از اين دستور حج تمتع از جانب پروردگار متعال به من رسيده بود ) قربانىها را با خود نمىآوردم ( تا حج تمتع بجا آوردم ) سپس بمنادى خويش دستور داد كه فرياد زند : هر كه از شما قربانى همراه خود نياورده از احرام بيرون آيد و اعمال گذشته را عمره قرار دهد ، هر كه از شما قربانى همراه آورده بر احرام خويش بماند ، پس اين دستور را برخى از مردم پيروى كردند ، و برخى نافرمانى كردند و در اين باب سخن بسيار شد برخى گفتند : ( چگونه ممكن است ) رسول خدا ( ص ) ژوليده مو و گرد آلود ( مسافرت ) باشد و ما ( جامهء احرام را بيرون كرده ) لباس بپوشيم و با زنان نزديكى كرده و روغن بتن بماليم ؟ ( بايد دانست كه اين سه بر شخص محرم تا مادامى كه در احرام است حرام و قدغن مىباشد ) و برخى گفتند : آيا شرم نميكنيد كه شما بيرون رويد و قطره‌هاى آب غسل ( جنابت ) از موهاى سرتان بچكد ولى رسول خدا ( ص ) احرام بتن داشته باشد ؟ پيغمبر ( ص ) ( كه اين سخن‌ها را شنيد ) آنان كه نافرمانى دستور او را كرده بودند كارشان را زشت شمرد و فرمود : اگر نه اين بود كه من قربانى همراه آورده بودم من نيز از احرام بيرون مىآمدم و آنچه بجا آورده‌ام عمره قرار ميدادم ، پس هر كه قربانى همراه نياورده بايد از احرام بيرون آيد ، پس گروهى از نافرمانى آن حضرت بازگشته و جامه‌هاى احرام را بيرون آوردند ، و برخى بر همان حال ماندند و بدستور آن حضرت رفتار نكردند ، و از جمله كسانى كه بر آن حال و مخالفت با پيغمبر ( ص ) باقى ماند عمر بن خطاب بود ، پس رسول خدا ( ص ) او را پيش خوانده به او فرمود : چگونه است كه مىبينم تو بر احرام خود هستى ؟ آيا قربانى همراه آورده‌اى ؟ عرضكرد : نه ، فرمود : پس چرا از احرام بيرون نروى در صورتى كه من دستور دادم هر كه قربانى بهمراه نياورده از احرام بيرون رود ؟ گفت : به خدا سوگند اى رسول خدا تا شما محرم هستى من از احرام بيرون نروم ! پيغمبر ( ص ) فرمود : براستى تو به اين دستور ايمان نخواهى آورد تا بميرى .