عليها السّلام مراقب بود كه كسى بدن آن حضرت را در ميان چادر نبيند ، حضرت ( ص ) همچنان كه ميان چادر بود سخن مرا شنيده فرمود : خوش آمدى اى ام هانى ؟ عرضكردم : پدر و مادرم فدايت امروز آمدهام كه از على بن ابى طالب پيش تو شكايت كنم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : هر كه را تو پناه دادهاى من نيز پناه دادم فاطمه سلام اللَّه عليها فرمود : اى ام هانى آمدهاى از على شكايت كنى كه دشمنان خدا و دشمنان رسول خدا را ترسانده ؟ رسول خدا ( ص ) فرمود : خداوند كردار على را پذيرفت و بدان خوشنود شد و من نيز هر كه را ام هانى پناه داده بخاطر اينكه خواهر على است پناه دادم .
و چون رسول خدا ( ص ) به مسجد الحرام درآمد ديد سيصد و شصت بت در آنجا است كه برخى از آنها با سرب بهمديگر بسته شده ، پس بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود : يك مشت سنگريزه به من بده ، على عليه السلام مشتى سنگريزه برداشته به دو داد ، حضرت ( ص ) آن سنگريزهها را به روى آن بتان پاشيد و ميفرمود : «
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ
. . . . » ( يعنى بگو بيامد حق و نابود شد باطل ، همانا باطل نابودشونده است ، سورهء بنى اسرائيل آيهء 81 ) پس بتى در آنجا نماند جز اينكه برو در افتاد ، سپس دستور فرمود : آنها را از مسجد بيرون برده بشكستند و بيكسو افكندند .
[ فصل ( 36 ) نتيجه فصل سابق ]
و آنچه از كردار امير المؤمنين عليه السّلام گفته شد از كشتن دشمنان خدا ، و ترساندن آن چند تن و كمك دادن به آن حضرت در پاكيزه ساختن مسجد از بتها ، و سختى او در مورد كارهاى مربوط به خداوند ، و بهم زدن رشتهء خويشاوندى ( و خواهر و برادرى را ) بخاطر پيروى و فرمان بردارى از خدا ، اينها همه بزرگترين