در اين جريان بدست على عليه السّلام شد ، و پيغمبر ( ص ) در ميان مهاجر و انصار جز على عليه السّلام كسى را كه شايستهء اين كار و گرفتن پرچم از دست رئيس و بزرگ انصار باشد نديد ، و دانست كه اگر جز على كسى را بدنبال سعد بفرستد او از دادن پرچم خوددارى خواهد كرد ، و با خوددارى كردن او تدبير كار بهم مىخورد ، و دودستگى ميان مهاجر و انصار پديد آيد ، و چون سعد بكوچكى و فروتنى در برابر كسى جز پيغمبر ( ص ) تن نميداد ، و گرفتن خود آن حضرت نيز پرچم را از دستش با شئون آن جناب موافقت نداشت كسى را كه قائم مقام و جانشين خود بود به اين كار گماشت و او كسى بود كه از رسول خدا ( ص ) جدائى نداشت ، و فروتنى در برابرش و پيروى از او براى هر كس كه اقرار باسلام داشت گران نبود ، و كسى او را پائينتر از آن حضرت در رتبه نميديد ، و در اين فضيلت كه مخصوص امير المؤمنين عليه السّلام گشت هيچ كس همبازش نشد و مانند آن را كسى نتوانست بياورد ، و علم ازلى حقتعالى ، و انديشهء پيامبر گراميش كه امير المؤمنين عليه السّلام را دنبال آن كار روانه كند و ديگرى را نفرستد نشانهء آنست كه از ميان همگان تنها خداى سبحان او را براى كارهاى بزرگ برگزيده است ، چنانچه علم خداى تعالى در مورد انتخاب شخصى را براى پيامبرى و مصلحت در برانگيختنش نشانهء آنست كه او برتر از همهء مخلوقات بوده .
[ فصل ( 35 ) آمدن على ع به در خانه ام هانى و شكايت ام هانى به رسول خدا ص ]
و هنگامى كه رسول خدا ( ص ) آهنگ مكه نمود با مسلمانان پيمان بست كه كسى را در مكه نكشند جز آن كس كه با ايشان بجنگد ، و هر كس بپردهء كعبه درآويخت در امان است جز چند تن كه او را آزار كرده