تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
پسر ابى قحافة ( ابو بكر ) رفتم در او نيز خيرى نديدم ، پس پسر خطاب ( عمر ) را ديدار كردم و او را مردى تندخو و سخت دل ديدم كه از نيكى و خير انديشى بوئى نداشت ، سپس بنزد على رفتم و او را نرم‌دل‌ترين مردمان نسبت به خود يافتم و او راهى پيش پاى من گذارد كه آن را انجام دادم ، و به خدا سوگند ندانم آيا ( اين كارى كه على گفت و من انجام دادم ) براى من سود دهد يا نه ؟ گفتند : بچه كار وادارت كرد ؟ گفت : به من دستور داد كه مردم را زنهار دهم ( و در پناه خود درآورم ) و من اين كار را كردم ، گفتند : آيا محمد زنهار تو را پذيرفت ؟ گفت : نه ، گفتند : واى به حال تو ! على كارى برايت انجام نداده جز اينكه تو را بريشخند گرفته و بازى داده و اين كار هيچ سودى براى تو ندارد ، گفت : نه به خدا ( سودى ندارد ) ولى جز اين چارهء نداشتم ! . و ( بر خردمندان پوشيده نيست كه ) اين كارى كه امير المؤمنين عليه السّلام در بارهء أبى سفيان دستور داد از بهترين انديشه‌ها و درست‌ترين تدبيرهائى بود كه براى بسرانجام رساندن كار مسلمانان انجام داده و بدان وسيله نقشهء كه رسول خدا ( ص ) طرح فرموده بود بپايان رسيد ، و بايد ديد چگونه آن حضرت در آغاز سخن ابو سفيان را تصديق فرمود سپس با نرمى او را از مدينه براند بدانسان كه هنگامى كه ابو سفيان بيرون رفت پيش خود خيال ميكرد كه كارى انجام داده ( و دست خالى باز نگشته ) و با بيرون راندن او با اين صورت ريشهء انديشه‌هاى خطرناك و حيله گر او از مدينه كنده شد ، آن انديشه‌هائى كه اگر دنبال مىشد كار را بر پيغمبر ( ص ) دشوار و پراكنده ميساخت ، زيرا اگر از نزد على عليه السّلام نيز نااميد باز ميگشت چنانچه از پيش آن دو مرد بازگشت ( در نتيجه دست خالى به مكه باز ميگشت ) و مردمان مكه در كار جنگ با آن حضرت تجديد نظر ميكردند و انديشهء جنگ را در سر مىپروراندند و با آن وضع مأيوسانه كه أبو سفيان بازمىگشت بفكر چاره و دفاع از خويشتن برميآمدند ، و با اينكه ابو سفيان براى اينكه كار تجديد صلح را به جائى برساند ( و پس از پيمودن اين راه دور و دراز كارى انجام داده باشد ) در مدينه مىماند ، و دنبال وسيله
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 120 | الشيخ المفيد / سيد هاشم رسولى محلاتى