تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢
2 - چه بخششى كرد دستهاى تو ( اى على ) براى خدا آنگاه كه آن ضربت تند را بطلحه زدى و او را برو به خاك ( هلاك ) افكندى ! . 3 - و مانند شجاعان روزگار چنان سخت گرفتى بر دشمن در دامنهء كوه آنگاه كه سرازير شده بودند كه همه را تار و مار كردى ! 4 - و شمشير خود را از خون دلاوران سيراب كردى ، و آن را تشنه برنگردانيدى تا سيرابش ساختى ! .

[ فصل ( 24 ) داستان جنگ بنى النضير ]

و ( از جمله فضائل آن حضرت اينست ) : كه هنگامى كه رسول خدا ( ص ) بسوى بنى النضير رفت ( و آنان گروهى از يهود بودند كه در نزديكى مدينه سكونت داشتند ، و گاه و بيگاه در فرصتهائى كه بدستشان ميرسيد مسلمانان را آزار ميكردند ) حضرت بپاى قلعه‌ها ( و برج و بارو ) يشان رسيد و دستور داد خيمه‌اش را در آخرين نقطهء از زمين گودى كه بنام زمين بنى حطمة بود برپا كردند ، همين كه شب شد مردى از بنى النضير تيرى بسوى خيمه آن حضرت انداخت ، و آن تير بخيمه اصابت كرد ، پس پيغمبر ( ص ) دستور داد خيمه‌اش را از آنجا بكنند و بدامنهء كوهى بزنند ، و مهاجرين و انصار گرد خيمهء آن حضرت پرده زدند ، چون تاريكى شب همه جا را فرا گرفت أمير المؤمنين عليه السّلام را نيافتند ، مردم عرضكردند : اى رسول خدا على را نمىبينيم ( و او را گم كرده‌ايم ) ؟ فرمود : گمان دارم دنبال اصلاح كار شما رفته است ؟ طولى نكشيد كه على عليه السّلام با سر بريدهء همان مرد يهودى كه تير بسوى خيمهء پيغمبر ( ص ) رها كرده بود و نامش غرور بود بازگشت ، و آن سر را پيش آن حضرت انداخت ، پيغمبر ( ص ) فرمود : اى على چه كردى ؟ عرضكرد : من ديدم اين خبيث مرد بيباك و دلاورى است ، پس در كمينش نشستم و با خود گفتم : چه چيز