( در ميان لشكر مشركين ) در بدر آمده ، گفت : بار خدايا مرا از نوفل بن خويلد آسوده ساز ، پس چون قريش پراكنده شدند على عليه السّلام نوفل را ( در ميان معركه ) ديد كه همچنان سرگردان و حيران ايستاده و نميداند چه كند ، على عليه السّلام بر او حمله كرد و با شمشير ضربتى به او زد ( او سپر گرفت ) و شمشير بسپر فرو رفت ، پس آن حضرت شمشير را از ميان سپر بيرون كشيد و بساق بالاى پايش زد ، و با اينكه زره او دامن بلند بود كه روى رانش را گرفته بود ، آن را بريد ( و پايش را قطع كرد ) و بدنبال آن على عليه السّلام او را كشت و چون بنزد پيغمبر ( ص ) باز گشت شنيد كه آن حضرت ميفرمايد : كيست كه اطلاع از نوفل بن خويلد داشته باشد ( و بداند كه بر سر او چه آمده ؟ ) على عليه السّلام عرضكرد : اى رسول خدا من او را كشتم ، پيغمبر ( ص ) ( كه اين مژده را شنيد ) تكبير گفت ، و فرمود : سپاس خداوندى را كه خواستهء مرا در بارهء او انجام داد ( و خيال مرا آسوده كرد ) .
[ فصل ( 21 ) اشعار اسيد بن ابى اياس در باره جنگ بدر و شجاعت على ع ]
و در بارهء كردار على عليه السّلام و شجاعتى كه از على عليه السّلام در جنگ بدر پديدار گشت اسيد بن ابى اياس ( يكى از مشركين مكه ) اشعارى گويد ، و در آن اشعار مشركين قريش را بر على ميشوراند ( و ترجمه آنها چنين است : ) 1 - ( اى گروه قريش ) در هر انجمنى كه پرچمى برپا شد ( يعنى در جنگها ) رسوا كرد شما را نوجوانى نورس كه پيروز شد بر پيران سالمند .
2 - خدايتان خير دهد آيا شما ( كردار اين جوانان را ) بد مپنداريد ؟ چيزى را كه هر آزاد مرد بزرگوارى از آن شرم دارد و بدش آيد ؟
3 - اين پسر فاطمه ( بنت اسد ) است كه شما را نابود كرد بسر بريدنتان و بكشتن در جا ( كه نيازى ببريدن سر نداشت و با همان ضربت شما را از پا درآورد ) .