همان زخم ) در جايى بنام صفراء ( كه نزديكى بدر بود هنگام بازگشت لشكر اسلام بسوى مدينه ) از دنيا رفت ، و هند دختر عتبة ( زن ابو سفيان و مادر معاويه ) در بارهء كشته شدن ( پدرش ) عتبة و ( عمويش ) شيبة ، و ( برادرش ) وليد اشعارى گويد : ( كه ترجمهاش اينست : ) 1 - اى چشم ببار به اشك ريزان بر بهترين قبيلهء خندف كه از جاى خود باز نميگشت ( ظاهر آنست كه مقصودش ميدان جنگ است ) .
2 - انجمن كردند براى او در صبحگاه خويشانش از بنى هاشم و فرزندان مطلب .
3 - به او چشاندند تيزى شمشير خود را ، و او را پس از هلاكت برهنه كردند .
( مترجم گويد : از اينكه ضميرها مفرد آمده منظورش تنها عتبة پدرش مىباشد و اين اشعار را در مرثيهء او به تنهائى گفته است ، چنانچه ابن هشام نيز در كتاب سيره نقل كرده است : كه در مرثيهء پدرش اين اشعار را گفته است ) .
3 - و حسن بن حميد ( بسند خود ) از جابر از حضرت باقر عليه السّلام حديث كند كه فرمود :
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : من در جنگ بدر از جرأت آن مردم تعجب كردم كه ( با اينكه ديدند چگونه من ) وليد بن عتبة را كشتم ، و حمزه عقبة را كشت ، و با او در كشتن شيبة شركت جستم ، ( با اين حال ) ديدم حنظلة بن أبى سفيان بسوى من آيد ، همين كه نزديك به من شد چنان ضربتى با شمشير به او زدم كه چشمانش آويزان شد و كشتهاش بر زمين نقش بست .
4 - ابو بكر هذلى از زهرى از صالح بن كيسان حديث كند كه گفت : عثمان بن عفان ( روزى ) بسعيد بن عاص ( كه پدرش در جنگ بدر بدست على عليه السّلام كشته شده بود ) گذر كرد ، و به او گفت : بيا
الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد ( فارسى ) — صفحة 66
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٦