نفى رؤيت بصرى
مصنف مىفرمايد : چهارمين صفت سلبى اين است كه رؤيت بصرى [ ديدن با چشم ] در مورد خداوند محال است . زيرا هر چيزى كه ديده مىشود ، داراى جهت است . چون بديهى است كه شىء مرئى يا مقابل ماست و يا در حكم مقابل است ، و لذا بايستى جسم باشد . و اين در حق خدا محال است . و دليل ديگر اينكه خداوند خود مىفرمايد : [ اى موسى ] ابدا مرا نمىبينى « 1 » و « لن » نافيه ، براى نفى ابد است .
مىگويم : حكما و معتزله قائل شدهاند كه رؤيت خداوند با چشم محال است ، چرا كه خداوند مجرّد از ماده است . و اما مجسّمه و كراميه قائل شدهاند كه در صورت مواجهه ، مىتوان خدا را با چشم ديد . و اما اشاعره معتقد به تجرّد خداوند شده و در عين حال گفتهاند كه رؤيت خدا صحيح است ، و با اين سخن با جميع عقلا مخالفت كردهاند . و بعضى از اشاعره با اظهار و ادعاى حاذقيت [ مهارت ] گفتهاند كه مراد ما از رؤيت ، انطباع [ صورت در چشم ] يا خروج شعاع نور از چشم نيست ، بلكه مرادمان پيدايش حالتى است كه با رؤيت شىء پس از علم به آن حاصل مىگردد . و بعضى از اشاعره گفتهاند كه معناى رؤيت اين است كه خداوند همچون ماه شب چهاردهم در روز قيامت براى بندگان مؤمنش آشكار مىشود .
و حق اين است كه اگر مراد اينان ، كشف تام است ، امرى مسلّم است ، چراكه معارف در روز قيامت بديهى و آشكار مىگردند . و در غير اين صورت [ اگر معناى ديگرى مراد است ] جز معناى رؤيت ، مفهوم ديگرى براى انكشاف قابل تصور نيست و اين مطلب عقلا و نقلا باطل است .
و اما اينكه عقلا باطل است از آن جهت است كه اگر خدا مرئى باشد ، بايستى در جهتى از جهات باشد و در نتيجه بايد جسم باشد ، و حال آنكه قبلا گذشت كه جسميت خدا باطل است .
هامش
( 1 ) . اعراف ، 143 .