سقوط يا بواسطهء قاهر [ قدرت بيرونى ] باشد و يا بخاطر غفلت باشد . ما در صورت اول [ پلكان ] قدرت بر ترك داريم ، ولى در صورت دوم [ سقوط قهرى ] قدرت بر ترك نداريم . و اگر افعال واقعا در اختيار ما نباشد ، بايستى همگى بر يك منوال بوده ، هيچ فرقى بين آنها نباشد . و حال آنكه بين افعال ما فرق است ، پس معلوم مىشود كه اين افعال از ناحيهء ما [ و در اختيار ما ] هستند و مطلوب همين است .
وجه دوم : اگر عبد ايجادكنندهء افعالش نباشد ، تكليف كردن او محال است . و الّا بايستى تكليف به مالا يطاق [ خارج از توان ] كرد ! و اين سخن از اين جهت است كه در اين صورت ، مكلّف قادر بر انجام تكليفش نيست . و اگر باز هم تكليف شود ، تكليف به امر خارج از توان خواهد بود و اين مطلب به اجماع همهء عقلا باطل است . و اگر عبد مكلّف نباشد ، بايستى در صورت مخالفت ، عاصى و گناهكار هم نباشد ! و حال آنكه به اجماع همگى ، عبد در صورت مخالفت ، عاصى است .
وجه سوم : اگر عبد قادر و ايجادكنندهء فعلش نباشد ، خداوند [ نعوذ باللّه ] ظالمترين ظالمان خواهد بود ! و بيان مطلب از اين قرار است كه اگر فعل قبيح از خدا صادر شود [ نه از ناحيهء عبد مختار ] ، محال است كه عبد بخاطر آن عقاب گردد زيرا او فاعل آن فعل نيست . و لكن به اتفاق نظر همهء علما خداوند عبد را بخاطر فعل قبيح عقاب مىكند ، و در نتيجه بايستى ظالم باشد ! و حال آنكه خداوند برتر از اين است !
وجه چهارم : قرآن كريم كه فارق بين حق و باطل است ، پر است از مواردى كه فعل را به عبد نسبت مىدهد ، و مىگويد كه فعل به مشيت و خواست بنده انجام مىگيرد مثل قول خداى متعال كه مىفرمايد : « واى بر كسانى كه كتاب را با دست خود مىنويسند [ و آن را به خدا نسبت مىدهند ] » . « 1 » و مىفرمايد : « كسانى جز از ظنّ پيروى نمىكنند » « 2 » و « تا اينكه درون خود را تغيير دهند » « 3 » و « هر كس كار زشتى انجام دهد ، مجازات خواهد شد » « 4 » و مىفرمايد : « هر كسى در گرو كارهايى است كه خود كسب مىكند » . « 5 » و مىفرمايد :
هامش
( 1 ) . بقره ، 79 .
( 2 ) . نجم ، 28
( 3 ) . رعد ، 11
( 4 ) . نساء ، 123
( 5 ) . طور ، 21 .