تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 74

مساهمون:

ص٧٤
ابى السّاج حاكم آذربايجان رفت و يوسف حكومت او را بر باب تأييد كرد و شش هزار مرد جنگى از ميان سپاهيان ساجد ( الساجيّه ) در اختيارش گذارد و عبد الملك همراه ايشان برفت و با مردم باب جنگ كرد ، آنان را شكست داد و با ساجيهاى خود وارد شهر شد و ابو النجم از آنجا گريخت . چند ماه بعد ، آنگاه كه عبد الملك حكومتش را استوار ساخت ، خبر آوردند كه ابو النجم ، پسر برادرش ، در جايى نزديك شابران مقيم است و خويش را ايمن مىپندارد . عبد الملك به سوى او تاخت تا مگر دستگيرش كند ، امّا ابو النجم ( از قصد او ) آگاه گشت و از راهى ديگر به جانب باب گريخت و شب هنگام وارد شهر شد . عبد الملك بازگشت و او را در محاصره گرفت . سپس سليفان آمد ( جاءه ) تا او ( عبد الملك ؟ ) را با لشكرى از خزران يارى دهد . ايشان او ( ابو النجم ) و يارانش را دستگير ساختند و عبد الملك را وارد شهر كردند . عبد الملك با پيروزى بر برادرزادهء خود ابو النجم ، و كشتن او ، موقعيّتى بىمعارض يافت . در رمضان 318 / اكتبر 930 ، ميان او و شروانشاه نبردى نزديك دروازهء شابران درگرفت كه پيش از اين ذكر كرديم ( زيربخش 9 ) . در 323 / 953 پسرش احمد بن عبد الملك متولد شد . در 326 / 938 عبد الملك به غزاى مرافسه ( ؟ نسخهء ب : مراونه ) 53 رفت و آنجا را فتح كرد و مردانش را بكشت و زنان را اسير كرد و گله و رمه‌شان را تاراند . در همين سال او صاحب ( ؟ وزير ) خويش ، ابو الفوارس را با دسته‌اى از سواران باب و خيداق به روستاى آران ( ؟ ) فرستاد . اينان بر دشمن شبيخون زدند و بر سرشان تاختند ، گروهى از بزرگان شندان را كشتند و ديكش ( ربكش ؟ ) 54 را تصرف كردند .