ساحل شرقى بحر خزر ) ، سخن مىگويد و مىافزايد ( ص 286 ) كه با كمك شروانشاه محمد بن احمد الازدى عدهاى از پناهندگان به پايتختهاى خزران ( آتل و خزران ) بازگردانيده شدند . 156 مدتى نگذشت كه طوايف جديد ترك در مصب ولگا ظاهر گشتند ، امّا امكان دارد كه به پيروى از لشكركشى سوياتوسلاو ، گروههاى روس به گوشهء شمال غربى خزر نفوذ كرده باشند . 157 اين ماجراجويان با طوايف محلّى به عنوان تاجر و معاملهگر روابط دو جانبه برقرار كردند و اين امر مىتواند مبيّن گزارشهاى عجيبى باشد كه در تاريخ الباب يافت مىشود .
در متن ما قديمترين اشاره به روس در فصل باب ذيل 377 / 987 ديده مىشود . امير آنجا ، ميمون بن احمد ، كه از طرف « رؤساى » خودسر در فشار قرار گرفته بود ، در خفا با عدهاى روس ارتباط ايجاد كرد ، 158 و آنان نيز بيدرنگ با هجده كشتى از راه رسيدند . با معيار مسعودى ، ج 2 ، ص 18 ، بايد در اين ناوگان حدود 1800 مرد جاى گرفته باشند . ابتدا تنها يك كشتى براى كسب خبر به دربند نزديك شد . امير آزاد گرديد ، اما مردم روسها را قتل عام كردند . باقيماندگان ( 17 كشتى ) به شروان و موقان ، و از آنجا رهسپار « كهنرود » 159 شدند . معلوم نيست بر سر آنان چه آمد ، امّا بيشك آنان را به « ميهمانى » نخوانده بودند .
وقايع سال 987 ميمون را از تكيه بر روس باز نداشت ، چه دو سال بعد ( در 379 / 989 ) از مبارزهء ميان امير و واعظى متعصّب كه از گيلان آمده بود باخبر مىشويم . وى از امير خواست كه غلامان روسى را به او بسپارد تا يا مسلمان شوند ، يا تسليم مرگ گردند . مسلّم به نظر مىرسد كه تقاضاى اين واعظ با اعمال غارتگران در سواحل جنوبى ، و بيم از اينكه روس باب را پايگاه تاراجهاى بيشتر سازد ، ارتباط داشته است . اما امير حتى به بهاى از دست دادن موقت تاج و تخت خود ، نمىخواست به
تاريخ شروان و دربند ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: ولاديمير مينورسكى
ص١٩٣