كراخ . در همسايگى باب اميرنشينى بود كه نام آنگاه كرج و گاه كرخ تلفّظ شده است . صورت * كرخ بايد تلفّظ صحيح باشد . مسعودى در مروج الذهب ( نوشتهء 332 / 943 ) ج 2 ، ص 39 مىگويد كه كرج پادشاهى مسلمان داشت كه لقبش بر زبان ( * مرزبان ؟ ) بود . 84 اميرنشين او در غرب * خيداق در جانب سرير قرار دارد و مردمانش به گرز مسلح بودند . مسعودى كرخ را جدا از زرهگران ( كوبهچى ) و غميق ذكر مىكند .
درست است كه جماعتى آوارى به نام كرخ در ميان دست اوار - قوى سو زندگى مىكردند ، 85 امّا اين كرخ كه در قلب خاك اوار و به فاصلهاى زياد از دربند قرار داشت نمىتواند با كرخ موردنظر ما مطابقت داشته باشد . من در يكى دانستن اين كرخ با قريهء اور - كرخ ، كه به سرزمين درگوا متعّلق است و حدود شصت كيلومترى دربند قرار دارد ، درنگى ندارم . 86 اين قريه ، بر سر راه داغستان مركزى ( حوضهء قوى - سو ) به خيداق و دربند ، موقعيت سياسى بسيار مهمى داشت . 87 حاكم اين پايگاه مقدم غربى كه در خارج از منطقهء امن قرار داشت ، به حق مىتوانست صاحب عنوان * مرزبان باشد .
روستاهاى * چشلى « 1 » و ديبگشه « 2 » كه در متن ، در جريان عمليات عليه شندان از آنها ياد شده است ، نزديك اور - كرخ قرار دارند . اگر همانگونه كه حدس مىزنيم ، شندان با اقوشه مطابق باشد ( نگاه كنيد به صفحات بعدى ) ، طبيعى است كه انتظار داشته باشيم دهات اطراف اور - كرخ ميان خيداق و دربند از يكسو ، و شندان از سوى ديگر ، بارها دست به دست گشته باشد .
هامش
( 1 ) .Chishli( 2 ) .Dibagsha