و « قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِيعاً لَهُ مُلْكُ السَّماواتِ وَ اْلأَرْضِ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » « 1 » « بگو همهء شفاعت از آن خداست ، فرمانروايى آسمانها و زمين از آن اوست . »
و « وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ » « 2 » ، « آنان كه جز خدا را مىخوانند ، مالك شفاعت نيستند . » ، ولى مشرك معتقد است كه شفاعت به دست خدايان و معبودهاى دروغى است . گواه اين سخن ، نزول آيات ياد شده در ردّ پندار مشركان است كه معتقد بودند بتها مقام شفاعت دارند . از اين رو در آيات ديگر اين عقيده را نفى مىكند :
« لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً » ، « 3 »
« مالك شفاعت نيستند ، مگر كسى كه پيمانى نزد خدا گرفته باشد . »
« وَ لا تَنْفَعُ الشَّفاعَةُ عِنْدَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ » « 4 » ،
« شفاعت نزد خدا سود نمىبخشد ، مگر براى آنكه خدا به او اذن دهد . »
و « وَ لا يَمْلِكُ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ » « 5 » ، « آنان كه جز خدا را مىخوانند ، آن معبودها مالك شفاعت نيستند ، مگر كسى كه به حق گواهى دهد . »
و نيز آمرزش گناهان را هم به دست اين معبودها مىداند . گواه اين ، توصيفى است كه خداى سبحان خود را به عنوان بخشايندهء گناه « غافِرِ الذَّنْبِ » « 6 » مىخواند .
خلاصهء سخن
هر خضوع ، كرنش و درخواست ، از اين ريشه مىگيرد كه مورد كرنش را خدا يا
هامش
( 1 ) . زمر : 44 .
( 2 ) . زخرف : 86
( 3 ) . مريم : 87
( 4 ) . سبأ : 23
( 5 ) . زخرف : 86
( 6 ) . غافر : 3