6 - گواهى براء بن عازب كه صحابه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، كارهايى كردند ( شماره 8 ) .
7 - توصيف پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان با تعبير « از كسانى كه با من مصاحبت داشته و مرا ديده » ( شماره 9 ) .
8 - پناه جويى ابن ابىمليكه به خدا از اينكه به جاهليت برگردد ، كه دلالت مىكند كه مقصود از آنان ، صحابهاند ( شماره 10 )
وقتى از نشانههاى آنان اين باشد كه پيامبر صلى الله عليه و آله را مىشناختند و پيامبر صلى الله عليه و آله هم آنان را مىشناخت و ايشان از مردان زمان پيامبر صلى الله عليه و آله بودند نه از نسلهاى آينده ، پس آنان اصحاب آن حضرت بودهاند كه در عصر رسالت با او زيستهاند و شايستهء اين بودهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله هنگام استغاثه به درگاه خدا فرمود : پروردگارا ، اصحابم !
گمان نمىكنم اگر كسى اين روايات را به نحو مستقل بررسى كند ، در ذهنش خطور كند كه مقصود از آنان كه به گذشتهء خود برگشتند ، امتى باشند كه پس از او آمدند و در نسلهايى دور تر از عصر پيامبر صلى الله عليه و آله زيستند كه از آن حضرت اثرى نبود ، چون اگر مقصود آنان بودند ، كى با پيامبر زيستند و او را شناختند و او هم آنان را شناخت ؟ و كى با او بودند و مصاحبت داشتند و « مردانى از شما » بر آنان تطبيق مىكرد ؟
اين ستم بر حقيقت است كه گفته شود همهء امت اصحاب پيامبرند ، همچنان كه نمىتوان گفت همهء مقلدان شافعى اصحاب اويند . اين تفسير و تعبير درست نيست ، اصحاب شافعى كسانىاند كه به دست او تربيت يافتند و پيرامون او بودند و از دانش او بهره بردند . اما آنان كه پس از وى آمدند و هرگز او را نديدند ، آنان پيروان اويند نه اصحابش . اگر هم به آنان اصحاب گفته شود ، كاربردى مجازى است نه حقيقى .
دربارهء پيامبر صلى الله عليه و آله نيز چنين است . صحابه آنانند كه مدتى با پيامبر صلى الله عليه و آله بوده يا او را ديده و مسلمان شده بودند ، يا تعريفات ديگرى كه در مورد صحابه آمده است . « 1 » اين
هامش
( 1 ) . اسد الغابه : ج 1 ، ص 11 - 12