كه نام او جدّ بن قيس انصارى بود .
مسلم پس از اين حديث ، از انس بن مالك نقل كرده كه گفت : مردى از بنىنجار كه از ما بود و سورهء بقره و آلعمران را هم خوانده بود و كاتب پيامبر خدا صلى الله عليه و آله هم بود ، فرار كرد و به اهل كتاب پيوست ، به او مقامى دادند و مىگفتند كه او كاتبِ محمد بوده است و برايشان اعجاب آور بود . . .
ب . خدايا از كردهء خالد به درگاه تو برائت مىجويم
بخارى از سالم از پدرش نقل مىكند : پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، خالد بن وليد را به سوى بنىخزيمه فرستاد . او هم آنان را به اسلام فراخواند اما خوب نتوانستند بگويند « اسلمنا » ( مسلمان شديم ) و به جاى آن « صبأنا » مىگفتند ، خالد هم شروع كرد به كشتن و اسير گرفتن آنان و به هر يك از ما اسيرى را سپرد . روزى هم به ما دستور داد كه هركس اسير خود را بكشد . گفتم : به خدا اسيرم را نمىكشم و ياران من نيز اسير خود را نمىكشند . تا آنكه به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله رسيديم و ماجرا را گفتيم . رسول خدا صلى الله عليه و آله دست خود را بلند كرد و دوبار فرمود : « خدايا ، من از آنچه خالد انجام داده ، به پيشگاه تو برائت مىجويم » . « 1 »
تازه اين شمشير اسلام و قهرمان اسلام است كه بىگناهان را يكى پس از ديگرى مىكشد ، پيامبر صلى الله عليه و آله هم از جنايت او بيزارى مىجويد . ولى همو پس از رحلت حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، مردى نيكوكار و تيغِ بىنيام پيامبر به شمار مىآيد . هرچند مالك بن نويره را كشته و با زن او زنا كرده باشد . حال ديگران روشن است !
ج . پيشگويى از سرانجام ذوالخويصره
بخارى از ابوسعيد خدرى نقل مىكند : در حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بوديم و او چيزى را تقسيم مىكرد . ذوالخويصره كه مردى از بنىتميم بود آمد و گفت : يا رسول اللَّه ، عدالت كن . فرمود : واى بر تو ، اگر من به عدالت رفتار نكنم پس دادگر كيست ؟ اگر به عدل
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، كتاب المغازى ، بخش اعزام خالد بن وليد به سوى بنىخزيمه ، حديث 4339