1 . بدعت در لغت و اصطلاح
اما در لغت ، به گفتهء ابن فارس يك معناى بَدَع ، پديد آوردن و ساختن چيزى بدون نمونهء قبلى است . معناى ديگر آن جدا شدن و ضعف و فرسودگى است . « 1 » مقصود از بدعت در اينجا معناى نخست است . اما در اصطلاح ، تعريفهاى مختلفى از آن شده كه برخى دقيق است و بعضى غير دقيق . برخى از تعريفهاى متقن را مىآوريم .
بدعت چيزى است كه پديد آورده شود و در شريعت ، اصلى كه بر آن دلالت كند نباشد ، اما آن چه كه اصلى در شرع بر آن دلالت كند ، شرعاً بدعت نيست ، هر چند در لغت بدعت باشد . « 2 »
ابنحجر گفته است : اصل بدعت چيزى است كه بدون نمونهء قبلى پديد آورده شود و در شرع ، به چيزى گفته مىشود كه مقابل سنت باشد و ناپسند است .
در جاى ديگر مىگويد : مُحدَثات كه در حديثِ « مَنْ احدث فى امرنا هذا ما ليس منه فهو ردّ » آمده است . چيزهايى است كه پديد آمده باشد و در شرع ، اصلى نداشته باشد ، در عرف شرع به آنها « بدعت » گفته مىشود و اگر چيزى دليل شرعى داشته باشد
هامش
( 1 ) . المقاييس : ج 1 ، ص 209 ، واژهء « بدع » .
( 2 ) . جامع العلوم والحكم ، ابنرجب حنبلى : ص 160 ، چاپ هند .