شد و مسلمانان يقين كردند كه رهبرشان سالم است و بعضى خودشان پيامبر صلى الله عليه و آله را ديدند ، نفرات از هم گسيختهء لشكر دوباره گرد آمدند و پيرامون رسول خدا صلى الله عليه و آله جمع شدند و به نبرد و دفاع پرداختند .
قرآن كريم اين حقيقت را چنين بيان مىكند :
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . . . » ؛ « 1 »
محمد جز فرستاده نيست كه پيش از او نيز فرستادگانى بودهاند ، آيا اگر بميرد يا كشته شود ، به عقب و به جاهليت بر مىگرديد ؟ هر كس به عقب برگردد به خدا زيانى نمىرساند و خداوند ، پاداش دهندهء شاكران است .
در ميدان كارزار ، تلاش گروهى از رزمندگان فداكار آن است كه پرچم را در برابر هجوم دشمنان همچنان برافراشته نگاه دارند ، از آن سو هم دشمن تلاش مىكند كه پرچم طرف مقابل را سرنگون كند ، چون افراشته بودن پرچم ، اميد را در دل سپاه زنده نگه مىدارد و آنان را به تلاش وا مىدارد . وجود فرماندهء لشكر نيز در مقرّ فرماندهى همين نقش را دارد ، هر چند ساكت و آرام باشد . او خون را در رگهاى سربازان به جوش مىآورد و آنان را به اين جهت كه « فرماندهء ما زنده است و پرچم ما در اهتزاز » ، به حمله و تلاش بيشتر بر مىانگيزد . اما وقتى خبر كشته شدن فرمانده در ميان سپاهيان پخش مىشود ، هر چه هم لشكر عظيم باشد ، يك باره از هم مىپاشد ، گويا روح از پيكرشان جدا شده است .
رئيس يك گروه يا كشور ، تا زنده است ، چه در سفر باشد و يا چه در رختخوابش خوابيده باشد ، مايهء حيات و حركت و نظم و آرامش است ، ولى شنيدن خبر مرگ او ، موجب نوميدى در همه مىشود .
شيعيان بر اساس اعتقادشان به اين كه امام زمان عليه السلام زنده است هر چند ديده نمىشود ، خود را تنها نمىبينند ( خوب دقت كنيد ) ، پيوسته چشم به راه بازگشت آن
هامش
( 1 ) . آل عمران : 144