طراحى كرد و در روزگار خود اجتماع بشرى را رهبرى نمود ، مسلّما براى حفظ آيين خود از خطرها و آفتهاى احتمالى كه در آينده آن را تهديد مىكرد ، فكرى داشت .
همچنين براى هدايت هميشگى امّتش و ادارهء آنان و شكل حكومت پس از خودش فكر و برنامهاى داشت و آن را بيان كرد ، چرا كه معقول نيست اين پيامبر فرزانه ، پايههاى يك شريعت و آيين جاودانه را بنا نهد ، ولى طرحى قوى براى شكل رهبرى پس از خود كه ضامن بقاى آن آيين باشد ، نداشته باشد .
پيامبرى كه براى بيان كوچكترين مسأله كه براى سعادت بشر مورد نياز است ، كوتاهى نكرد ، چگونه ممكن است در زمينهء رهبرى جامعهء اسلامى و ساختار و چگونگى آن ساكت باشد ؟ ! در حالى كه اين مسأله ، از موضوعات اساسى و سرنوشتساز در حياتِ امت ، بلكه حيات بشريت است ؟ چگونه ممكن است جامعهء اسلامى را سرگردان به حال خود رها كند ، به گونهاى كه تكليف خود را در اين سطح ندانند ؟
پس هرگز پذيرفتنى نيست كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله چشم از زندگى بربندد و در زمينهء رهبرى امت سخنى بر زبان نياورد .
2 . امت اسلامى و خطر سهجانبه
مراجعه به تاريخ و درك شرايطى كه در زمان رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله بر منطقه و جهان حاكم بود و دقت در شرايط پيش از رحلت ، به روشنى انتصابى بودن منصب امامت را ثابت مىكند ، زيرا سه خطر مهم به صورت يك مثلث شوم ، دين و موجوديت اسلام را تهديد مىكرد :
ضلع اول اين مثلث شوم خطر ، در امپراتورى روم تجسم مىيافت ،
ضلع دوم ، در امپراتورى ايران
و ضلع سوم ، در گروه منافقين داخلى .
نسبت به خطر اول و اهميت بسيار آن كافى است بدانيم پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همواره حتى تا آخرين لحظهء حيات خويش به آن مىانديشيد . از اين رو در آستانهء وفاتش سپاه