بر آن احاطه داشتند .
طبرى در حوادث سال 88 ه . مىنويسد : در ماه ربيع الاوّل اين سال ، نامهء وليد به عمر بن عبد العزيز رسيد كه در آن به تخريب مسجد پيامبر صلى الله عليه و آله و افزودن حجرهء رسول خدا صلى الله عليه و آله به آن و توسعهء آن از طرف قبله و اطراف ديگر فرمان داده بود تا با خريدن املاك پيرامون مسجد ، اين اقدام صورت گيرد . عمر اين دستور را به فقهاى دهگانه و مردم مدينه خبر داد . آنان ترجيح دادند كه آن حجرهها به همان صورت باقى بماند تا مسلمانان را مايهء عبرت باشد و انگيزهاى گردد تا در پارسايى به پيامبرشان اقتدا كنند .
عمربن عبدالعزيز در اين مورد به وليد نامه نوشت . وليد در پاسخ نوشت كه فرمان اول را اجرا كند و آنجا را خراب نمايد . بنىهاشم ضجّه و گريه سر دادند ، ولى عمربن عبدالعزيز دستور وليد را اجرا كرد و حجرهء شريف پيامبر صلى الله عليه و آله را داخل مسجد قرار داد ، پس قبر و حجرههاى ديگر متعلّق به همسران پيامبر جزو مسجد شد و همانگونه كه وليد دستور داده بود ، سقفى بلند بر آن ساختند . « 1 »
وقتى اين كار ، در مقابل چشم فقهاى دهگانهء مدينه و مسلمانان انجام گرفت و در مقدمهء تابعين ، حضرت سجاد و حضرت محمد باقر عليهما السلام حضور داشتند و كسى در زهد و علم و معرفت اين دو ترديدى ندارد ، اينها روشنترين دليل بر جواز برپايى مسجد كنار قبور پيامبران و صالحان و نمازخواندن در آن است . هيچ يك از تابعين حتى مالك كه امام جماعت مدينه و يكى از ائمّهء مذاهب چهارگانه بودبر اين عمل اعتراض نكرد .
ب . سمهودى دربارهء فاطمهء بنت اسد ، مادر اميرالمؤمنين عليه السلام مىگويد :
چون درگذشت ، رسول خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمد و دستور داد قبرى براى او در جايى از مسجد كه امروز به آن قبر فاطمه مىگويند حفر شود . « 2 » اين عبارت مىرساند كه آنان پس از دفن وى مسجد را بنا كردند .
در جاى ديگر مىگويد : مصعب بن عمير و عبداللَّه بن جحش زير مسجدى دفن
هامش
( 1 ) . ر . ك : تاريخ طبرى : ج 5 ، ص 222 ، البداية والنهايه : ج 8 ، ص 65
( 2 ) . وفاء الوفا : ج 3 ، ص 897