تشريح المسائل
* مراد از عبارت ( يكفى الرجوع الى الآثار اذا كانت الآثار مستلزمة . . . ) چيست ؟
اين است كه : رجوع مجتهد به آثار زمانى كفايت مىكند كه از ديدن و ادراك حسى آن آثار علم و قطع به وجود امر غير محسوس حاصل شود و به طور كلى زمانى كه اين رجوع به آثار براى مجتهد افادهء يقين نمايد ، همانطور كه در آثار و ملكات اينگونه است كه از ملاحظه و مشاهدهء آنها قطع به وجود صفات و ملكات حاصل مىشود .
فى المثل : وقتى ديده مىشود كه فلان شخص از معاصى پرهيز كرده و واجباتش را انجام مىدهد ، قطع به تقوى و عدالت او حاصل مىشود .
و يا فى المثل : وقتى ديده مىشود كه جمعيتى متفقا به يك مقاله تكلم مىكنند و يك سخن را محور كار خود قرار مىدهند ، قطع حاصل مىشود كه مولى و يا حاكم آنها چنين دستور داده است .
* مراد از عبارت ( و هذا بخلاف ما يستنهضه المجتهد . . . ) چيست ؟
اين است كه : تلازم فوق در فتواى مجتهد از دليل وجود ندارد .
يعنى : اينطور نيست كه اگر مجتهد در حكمى فتوى داد ، مجرد محسوس بودن اثر آن ، كه دليل سمعى مىباشد موجب قطع به فتواى وى و تطابقش با واقع گردد .
* پس مراد از ( انّ التّحقيق في الجواب عن السؤال الاول هو الوجه الاوّل . . . ) چيست ؟
اين است كه : علاوه بر مطالب فوق حق اين است كه ، در پاسخ به اعتراض اول ( كه گفته شد : مدار حجيت اجماع بر مقاله معصوم است و اخبار از آن اخبار از امر محسوس نمىباشد و لذا نمىتوان به آن اكتفا نمود ) همان پاسخ اول را آورده بگوييم :
اگرچه مدار حجيّت اجماع بر نقل مقالهء معصوم است و لكن اخبار از ملزوم بلا ترديد در قوهء اخبار از لازم است و لذا وقتى ناقل اجماع از اتفاق تمام علما خبر مىدهد گويا از نفس مقالهء امام اخبار نموده و بدين ترتيب نيازى به آن نمىباشد كه دوباره و به طور على حدّه از آن خبر داده شود و لذا اگر به همان پاسخ اول در دفع اعتراض اكتفا كنيم و به پاسخ دوم نپردازيم جايى براى طرح و اشكال بعدى وجود ندارد .
* حاصل اشكال سوم چيست ؟
اين است كه : براساس پاسخى كه شما از اعتراض دوم داديد و گفتيد اگرچه اجماع منقول نسبت به قول معصوم خبر حدسى است لكن مستند به حس است و ارزش دارد .
لازم مىآيد كه : فتواى هر مجتهدى نيز در حق مجتهد ديگر حجت باشد ، زيرا اگرچه مجتهد عن