* مراد از عبارت ( و من المقلّدة من . . . ) چيست ؟
بيان توجيه مذكور است به نقل از مرحوم محقق مبنى بر اينكه : برخى از افراد همچون ابن زهره هستند كه وقتى دليل مسألهاى را از ايشان طلب مىكنى ، در پاسخ مىگويند : دليل آن اجماع است چرا كه در كتب علماى سهگانه يعنى : مرحوم كلينى ، شيخ صدوق و شيخ طوسى ( قدس سرّهم ) در آن مسئله اتفاق داشتهاند .
و اين نحو از استدلال ، خود دلالت بر جهل و نادانى مستدلّ مىكند اگر نگوييم كه خبر از تجاهل وى مىدهد .
* مراد از عبارت ( فانّ في توصيف المدّعى . . . الخ ) چيست ؟
اين است كه : اگر جناب محقّق ، مدعى ، و ناقل اجماع را به تقليد توصيف كرد ، درحالىكه ما مىدانيم كه هركسى ادعاى اجماع كند ، ادعايش از روى علم و آگاهى است بيانگر اين مطلب است كه ايشان در اين توصيفشان اشاره دارند به اين مطلب كه مدعى اجماع به حسن ظن تمسك جسته است و اين حسن ظن را ملاك و معيار اتفاقى بودن مسئله از نظر تمام علما قرار داده است .
نكته : همين حسن ظن منشأ جزم و قطع او ( مدعى اجماع ) گشته و حال آنكه چنين جزمى در محل خودش نمىباشد يعنى : چنين جزمى نبايد از چنين منشئى حاصل شود .
* برداشت شما از مطالب مرحوم محقق در اينجا چيست ؟
اين است كه : مدعى اجماع چشمبسته و بدون علم ادعاى اجماع ننموده و لكن منشا اين علم صحيح و قابل اعتماد نيست .
* حاصل مطلب در عبارت ( كيف كان ) چيست ؟
طرح سؤالى است در مقابل فرمودهء شيخ مبنى بر اينكه :
بزرگانى همچون : علامه ، محقق و شهيد اول و ثانى در كتابهاى خود در موارد عديدهاى ادعاى اجماع كرده و ظاهر تعبيرشان هم ، اتفاق الكل فى عصر و يا فى الاعصار و القرون است .
فى المثل مىگويند : اجماعى عند الاصحاب او عند الإماميّة و . . . كه الف و لام در اينجا مفيد عموم است ، يعنى : هيچيك از فقهاى شيعه در هيچ عصرى با آن مخالفت ننمودهاند ، حال شما چگونه مىگوييد : اتفاق الكل واقع نشده و مستحيل التحقّق است ؟
* حاصل فرموده شيخ در اين مبحث چه بوده است ؟
اين بوده است : ( ما هو مستلزم عادتا لقول الامام مستحيل التحقق ( هنا ) و ما هو ممكن التحقق ليس مستلزم لقول المعصوم ) .