تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠

تشريح المسائل

* مراد از عبارت ( و يستفيد ذلك من اتفاق المعروفين . . . ) چيست ؟

اين است كه : مدعى اجماع به صرف اينكه مشهور از علما با هم متفق شدند ، چنان مسئله را مسلّم و قطعى پنداشت كه ديگر وجود مخالفى براى آن اتفاق در ذهنش باقى نمانده و آن را به تمام علما نسبت داد .

* مراد از عبارت ( لانّ اتفاق اهل عصره فضلا . . . ) چيست ؟

بيان علت است براى قطعى نبودن چنين استفاده‌اى به اين معنا كه : اتفاق تمام علماى يك عصر چه رسد به مشهورين آنها ، مستلزم توافق علماى گذشته با آنها نيست ، به ويژه پس از مشاهدهء اختلاف نظرهايى كه ميان فقها وجود دارد .

* حاصل دو پاسخ فوق چيست ؟

اين است كه : وقتى اختلاف ميان علما در موارد مذكور قابل شمارش نيست ، چگونه به صرف اتفاق چند عالم مشهور با هم مىتوان مسئله را همگانى و اتفاق همهء علما حتى گذشتگان دانست .

* مراد از عبارت ( و لو فرض حصوله للمخبر كان من باب الحدس . . . ) چيست ؟

اين است كه : اگر فرض كنيم كه چنين حدسى ( به اتفاق ) براى ناقل اجماع حاصل شده ، اين حدس عادتا موجب علم نمىباشد ، لكن مىتواند امارهء ظنيّه واقع شود .

* مراد از اينكه حدس مذكور مىتواند اماره ظنيه باشد چيست ؟

اين است كه : صرف اتفاق مشهورين در فتوى محصّل ظن است براى اتفاق تمام علما ، چرا كه اگر مسأله‌اى از نظر علماى يك عصر اتفاقى باشد غالبا اين‌طور است كه نزد علماى قبلى هم مورد اجماع بوده است و گاهى اين امر مشروط به اينكه همراه امارات ظنى و قرائن ديگرى باشد موجب حصول علم هم مىگردد . لكن اين فرض از محور و مورد كلام ما خارج است ، چرا كه مورد سخن ما در اتفاق و اجماعى است كه مستند به حس يا حدسى باشد كه عادتا ملازم با آن باشد .

* مراد از عبارت ( الحق بذلك ما اذا علم اتفاق الكل . . . ) چيست ؟

اين است كه : ملحق مىشود به اين نحو اجماع كه توجيه شد ، ادعاى اجماعى كه مبتنى بر حسن ظن بر جماعتى از علما است ، بدين معنا كه ناقل وقتى مسأله‌اى را ميان جمعى از علما كه به آنها حسن ظنّ دارد اتفاقى ببيند ، آن را تعميم داده و به كل علما نسبت داده است و جناب محقّق در اوايل كتاب « معتبر » اين توجيه را نموده است .