كرده است و گويد :
« از ابنعبّاس كه گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله به امّسلمه فرمود : اين علىبنابىطالب گوشتش از گوشتِ من و خونش از خونِ من است ، پس او نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى است جز اين كه پس از من پيامبرى نيست .
طبرانى آن را روايت كرده است و حسنبنحسين عرنى در آن است كه ضعيف مىباشد . » « 1 » بنابراين ، در سند اين حديث جز از سوى اين فرد اشكالى نيست .
گويم :
نخست : هر كس از او عيبجويى كرده ، تنها به جهت تشيّع اوست ، بلكه در شرح حالش گفتهاند كه : « از رؤساى شيعه بوده است » سپس در شرح حالش حديثهايى آوردهاند كه همگى در مناقب است و آنها را به عنوان « منكر » توصيف كردهاند . « 2 » بارها دانستيد كه تشيع و رافضىبودن به توثيق ، ضررى نمىرساند .
دوم : حافظ در شرح حال او حديثى در مناقب آورده است كه محمّدبنجرير طبرى آن را در تفسيرش روايت كرده و آفت آن را از ديگرى قرار داده است ، كه نشان مىدهد او را مجروح ( ضعيف ) نمىدانسته است .
سوم : اين كه بخارى ، نسائى ، دارقطنى ، و عقيلى ، هيچكدام او را در كتابهايشان ، اين شخص را ضعيف به شمار نياوردهاند .
چهارم : در حديثهاى فقهى بدون هيچ سخنى به او اسناد شده است . دارقطنى در سنن خود ، و بيهقى در سنن خود از او نقل كردهاند و از او هيچگونه عيبجويى نكردهاند . و ذهبى در شرح حال بيهقى آورده است كه : « چه بسيار اندكند كسانى كه تأليفاتشان بر نيكويى امام ابوبكر بيهقى باشد . پس شايسته است كه مورد توجّه دانشمندان قرار گيرد به ويژه سُنن كبير او . »
هامش
( 1 ) . مجمعالزوائد 9 : 111 .
( 2 ) . ميزان الاعتدال ، نيز : لسان الميزان 4 : 241 .