تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
بىگناه مىشود ، و تضعيف عقيلى باطل مىگردد . دوم : اگر مشكل از فرزندش ( عبداللَّه ) بود ، چرا عقيلى حديث را در شرح حال فرزند ( عبداللَّه ) نياورده است ، بلكه در شرح حال پدرش نقل كرده است و آن را به گمان خويش از مشكلات او قرار نداده است ؟ سوم : تضعيف عبداللَّه‌بن‌داهر توسط عقيلى ، تنها اين جملات است : « از كسانى بود كه در شيعه بودن زياده‌روى مىكرد » ، « از حديثش پيروى نمىشود . » « 1 » و ابن‌حجر در شرح حال ابن‌عدى آورده است كه : « آن‌چه روايت مىكند ، عموماً در فضائل على است ، و به اين كار متّهم است . » « 2 » ليكن ابن‌حجر ، خود شيعه بودن را موجب سقوط از وثاقت نمىداند ، همان‌گونه كه ذكر شد . چهارم : خطيب در شرح حال عبداللَّه ، با اسنادش از صالح‌بن‌محمّد اسدى گويد : « عبداللَّه بن‌داهربن يحيى احمرى رازى ، استادى بسيار راستگو مىباشد . » « 3 » ابن‌حجر ابتدا گويد : « گفتم : شايد آسيب از ديگرى است . » مىپرسم : آن ديگرى كيست ؟ اگر پدرش است ، كه گفته‌اى « مشكل از پسرش عبداللَّه است » و اگر ديگرى است ، از گفته‌ى عقيلى و ديگران روشن مىشود كه متّهمى غير از او نيست ! ! پس حق اين است كه : اين تلاش‌هاى نااميدكننده‌اى است براى وازدن منقبت‌هاى اميرالمؤمنين و اهل بيت عليهم السلام . « فويلٌ لهم ممّا كتبت ايديهم و ويلٌ لهم ممّا يكسبون . » بررسى طريق دوم از گفته‌هايشان چنين برمىآيد كه سخن در نقل دوم را جايگاهى نيست جز از جهت حسن‌بن‌حسين عرنى . از اين جهت كه هيثمى اين حديث را در كتابش روايت
هامش
( 1 ) . الضعفاء الكبير 3 : 46 . ( 2 ) . لسان الميزان 3 : 336 . ( 3 ) . تاريخ بغداد 9 : 453 .