مورد ( 10 ) جريان دختر حمزه رضىاللَّهعنه
نسائى در كتاب خود ( خصائص على ) نقل مىكند :
« احمدبنسليمان ، از عبداللَّه ، از اسرائيل ، از ابواسحاق ، از براءبنعازب كه گفت :
رسول خدا صلى الله عليه و آله به على فرمود : تويى از من ، و من از تو هستم .
قاسمبنيزيد جرمى ، از اسرائيل ، از ابواسحاق ، از هبيرةبنبريم و هانىبنهانى ، از على روايت كرده است كه گفت :
هنگامى كه از مكّه خارج شديم ، ناگاه دختر حمزه فرياد برآورد : اى عمو ، اى عمو . على او را يافت و با خود برد ، به زنى همراه گفت : دخترعمويت را بگير ، پس او را حمل كرد . على و زيد و جعفر دربارهى او نزاع كردند . على گفت : من او را همراه خود مىبرم و او دخترعموى من است ، جعفر گفت : دخترعمويم است و خالهاش همسر من است ، و زيد گفت : دختر برادرم است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به خالهاش قضاوت كرد و فرمود : خاله به منزلهى مادر است .
سپس به على فرمود : تو نسبت به من در جايگاه هارون هستى و من از تو مىباشم .
و به جعفر فرمود : به خلقت و خوى من شباهت يافتى .
و به زيد فرمود : اى زيد ! تو برادر و بندهى آزادشدهى ما هستى . » « 1 » ابنعساكر با سند ديگرى آن را نقل كرده است و گويد :
« و امّا آنچه از عبداللَّهبنجعفر روايت شده است ، ابوالقاسم اسماعيلبن احمد ، از ابومحمّد صريفينى و ابوالحسنبن نقور .
نيز : ابوالبركات انماطى ، از ابومحمّد صيريفينى ، از ابوبكر محمّدبن حسنبن عبداللَّه صيرفى ، از حسينبن اسماعيل محاملى ، از عبداللَّهبن شوذب ، از ابنابى اوس ، از محمّدبن اسماعيل ، از عبدالرّحمانبن ابىبكر ، از اسماعيلبن عبداللَّهبن جعفر ، از پدرش كه گفت :
هامش
( 1 ) . خصائص على : 88 چاپ نجف اشرف .