4 - 39 . ابنالصباغ گويد :
« و از كتاب الخصائص از عبّاسبنعبدالمطلب كه گفت : شنيدم عمربنخطاب مىگفت : از ياد علىبنابىطالب جز به نيكى دست برداريد ، همانا من شنيدم رسول خدا مىفرمود - تا آخر حديث . » « 1 » گويم :
بس شگفتانگيز است كه اهل سنّت فضيلتى را انكار مىكنند كه پيشوايشان به آن اعتراف مىكند !
بلكه بعضى از آنان ادّعا مىكند كه اين حديث دلالت بر يك كاستى است ، در حالى كه امامشان آرزو مىكند كه اين حديث دربارهى او وارد مىشد !
بلكه اعور گويد : « عمر اگر خردمندى داشت ، آرزو نمىكرد كه اين حديث دربارهى او وارد مىشد ، و گمان نمىبرد كه اين از فضائل على است ، چون او را در جانشينى به هارون تشبيه كرده است . » !
( كلام اعور جاى تأمّل دارد ) . اگر اين حديث بر كاستى و كمبودى دلالت داشت ، عمر از ابناممكتوم و امثالش مرتبهاى پَستتر داشت ، چون مرتبتى را آرزو كرده است كه از مرتبت ابناممكتوم و امثال او پستتر است ، البته به گمان اينان ! ليكن اين مطلب ، چيزى است كه قطعاً به آن ملتزم نمىشوند ، چون آنچه گفتهاند ، در حقيقت كاستى و سرزنش خليفهشان است ، چه بفهمند و چه نفهمند .
5 - 39 . به هرحال ، حديثى كه از پيشوايشان روايت مىكنند ، دليل تابناكى است بر اين كه حديث منزلت دلالت بر مقامى بسيار بزرگ و مرتبتى و الا از ويژگىهاى اميرالمؤمنين عليه السلام دارد ، كه عمر و ديگر اصحاب آرزوى آن را مىكردند . و اين خود دليلى است بر افضليّت اميرالمؤمنين عليه السلام بر تمامى آنان . ليكن - در چنين مواردى متعصّبين آنان حتّى با امامشان كه به او اقتدا مىكنند ، و خليفهشان كه به اين نام مىخوانندش ، مخالفت مىنمايند ، و ياوههاى شگفت و دروغهاى بيهوده مطرح مىكنند . آنان
هامش
( 1 ) . الفصول المهمة : 126 .