پس از من پيامبرى نيست . و تو برادر من و وارث من هستى . گفت : اى رسول خدا ، چه چيز از شما به ارث مىبرم ؟ فرمود : آنچه پيامبران پيش از من به ارث گذاشتند . گفت :
پيامبران پيش از شما چه ارث گذاشتند . فرمود : كتاب پروردگارشان و سنّت پيامبرشان .
تو در بهشت با دخترم فاطمه در قصر من هستى ، و تويى برادر و رفيق من . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت فرمود : « إخواناً على سُررٍ متقابلين » كسانى كه در راه خدا با هم دوستى دارند ، به يكديگر مىنگرند . » « 1 » 10 - 32 . روايت ابنصبّاغ مالكى
نورالدين ابنصبّاغ مالكى روايت مىكند : « از مناقب ضياء الدين خوارزمى ، از ابنعبّاس كه گفت : هنگامى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله ميان اصحابش و ميان مهاجران و انصار برادرى افكند ، ميان ابوبكر و عمر ، ميان عثمان و عبدالرّحمانبنعوف ، ميان طلحه و زبير ، ميان ابوذر غفارى و مقداد ، برادرى افكند ، امّا ميان علىبنابىطالب و هيچيك از آنان پيمان برادرى نبست . على خشمناك خارج شد تا به آبراههاى در روى زمين رسيد ، سرش را بر دست گذاشت و خوابيد و باد خاك را بر او مىپاشيد . پيامبر صلى الله عليه و آله دنبال او گشت تا بر اين حالت او را يافت ، با پايش بر او زد و فرمود : برخيز ، جز اينكه ابوتراب باشى ، شايسته نيستى . هنگامى كه ميان مهاجران و انصار برادرى افكندم ، ولى ميان تو و هيچيك از آنان برادرى برقرار نكردم ، خشمگين شدى ؟
آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پيامبرى پس از من نيست ؟ بدان ! هر كس تو را دوست دارد ، امنيت و ايمان او را فرا مىگيرد ، و هر كس تو را دشمن دارد ، خداوند او را به مرگ جاهليت مىميراند . » « 2 » 11 - 32 . روايت جلال سيوطى
روايت جلالالدين سيوطى را در روايت متقى در كنز العمال خواهيد يافت ، چون
هامش
( 1 ) . نظم درر السمطين : 94 - 95 .
( 2 ) . الفصول المهمه : 38 .