تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصهء عبقات الانوار (حديث منزلت) (فارسى) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
جاى مرا مىدانست ، امّا ميان من و هيچ كس برادرى برقرار نكرد . گفت : خداوند تو را اندوهگين نكند ، شايد تو را براى خود اندوخته است . بلال گفت : اى على ! پيامبر صلى الله عليه و آله را اجابت كن . على نزد پيامبر آمد . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : اى ابوالحسن چه چيز تو را مىگرياند ؟ گفت : اى رسول خدا ! ميان مهاجران وانصار برادرى افكندى و من ايستاده بودم و مرا مىديدى و جايم را مىدانستى ، امّا ميان من و كسى برادرى برقرار نكردى . فرمود : جز اين نيست كه تو را براى خودم اندوختم ، آيا خوشحالت نمىكند كه برادر پيامبرت باشى ؟ گفت : آرى اى رسول خدا ، من كجا و اين درجه كجا ؟ آنگاه پيامبر دستش را گرفت و بالاى منبر برد و فرمود : بار الاها ! اين از من است و من از او ، بدانيد او نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى است . بدانيد هر كس من مولاى اويم ، اين على مولاى اوست . على شادمان بازگشت . عمربن‌خطاب در پىِ او رفت و گفت : آفرين اى اباالحسن ، مولاى من و مولاى هر مسلمانى شدى . » « 1 » 7 - 32 . روايت موفّق‌بن‌احمد خوارزمى خطيب خوارزمى اين حديث را چنين روايت كرده است : « سرور قاريان ، ابوالعلاء حسن‌بن‌احمد عطّار همدانى ، از حسن‌بن‌احمد مقرى ، از احمدبن‌عبداللَّهِ حافظ ، از سليمان‌بن‌احمد طبرانى ، از محمودبن‌محمّد مروزى ، از حامدبن‌آدم مروزى ، از حريز ، از ليث ، از مجاهد ، از ابن‌عبّاس كه گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله ميان اصحابش و ميان مهاجران و انصار برادرى افكند ، امّا ميان على و هيچ يك از آنان برادرى برقرار نكرد . در اين هنگام ، على خشمناك خارج شد و به آبراهه‌اى روى زمين رسيد ، دستش را زير سر
هامش
( 1 ) . المناقب ، ابن‌مغازلى : 42 .