اين كتاب ، تبويب كتاب جمعالجوامع نوشتهى سيوطى است .
12 - 32 . ابراهيم وصّابى يمنى اين حديث را از طبرانى در المعجم الكبير ، با لفظ پيشين از ابنعبّاس ، روايت كرده است . « 1 » 1 - 32 . روايت جمال ، محدّث شيرازى
جمالالدين محدّث شيرازى حديث را در كتاب خود ( الاربعين ) ، چنين روايت كرده است :
« از يعلىبنمرّة كه گفت : رسول خدا ميان مسلمانان برادرى برقرار كرد ، و على را تا آخرين نفر به جا گذاشت ، و برايش برادرى نماند . على به او گفت : ميان مسلمانان برادرى افكندى ، امّا مرا رها كردى ؟
فرمود : جز اين نيست كه تو را براى خودم رها كردم ، تو در دنيا و آخرت برادرم هستى .
در روايتى آمده است : تو را جز براى خودم به تأخير نيانداختم ، تو نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى هستى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست . تو با فاطمه دخترم در بهشت در قصر من هستى ، و تويى برادرم و رفيقم . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله اين آيه را تلاوت فرمود : « إخواناً على سررٍ متقابلين » دوستان خداوند يكى به ديگرى مىنگرد . سپس پيامبر به او فرمود : اگر كسى با تو گفت و گو كرد ، بگو : من بندهى خداوند و برادر پيامبرش هستم . و كسى پس از من چنين ادّعا نكند جز دروغگوى افترازننده . » « 2 » 14 - 32 . حديث سيد شهابالدين احمد
روايت سيد شهابالدين احمد به نقل از خطيب و صالحانى چنين است : « از زيدبن ابى اوفى رضى اللَّه تعالى عنه كه گفت : بر رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وبارك و سلم وارد شدم ،
هامش
( 1 ) . الاكتفاء فى فضل الأربعة الخلفاء ( خطى ) .
( 2 ) . الأربعين : حديث 14 .