ننمودم ؟ آيا راضى نمىشوى كه نسبت به من در جايگاه هارون نسبت به موسى باشى ، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست ؟ هان ! هر كسى تو را دوست داشت ، امنيت و ايمان او را فرا مىگيرد ، و هر كس تو را دشمن دارد خداوند به مرگ جاهليت او را مىميراند و با علمش به اسلام حسابرسى مىشود .
طب ( طبرانى ) از ابنعبّاس . » « 1 » 5 - 32 . روايت خطيب بغدادى
روايت خطيب بغدادى را سيد شهابالدين در كتابش ( توضيح الدلائل ) آورده است كه پس از اين خواهد آمد .
6 - 32 . روايت ابنمغازلى
ابنمغازلى واسطى ، فقيه شافعى حديث را چنين روايت كرده است :
« ابوالحسن احمدبن مظفر عطار ، از ابومحمّدبن سقّا ، از ابوالحسن علىبن عبداللَّهبن قصّاب البيّع واسطى - در آن مقدار كه اجازهى روايت از خود به من داد از ابوبكر محمّدبن حسنبن محمد بياسرى ، از ابوالحسن علىبنمحمّدبن حسن جوهرى ، از محمّدبن زكريابن دريد عبدى ، از حميد الطويل ، از انس كه گفت :
روز مباهله بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ميان مهاجران و انصار برادرى برقرار كرد ، در حالى كه على ايستاده بود و مىديد و جايگاه خودش را مىدانست . پيامبر ميان او و هيچ كس برادرى برقرار نكرد . على با چشم گريان رفت ، پيامبر صلى الله عليه و آله جوياى او شد . فرمود :
ابوالحسن چه كرد ؟ گفتند : با چشم گريان رفت اى رسول خدا . فرمود : اى بلال ! برو و او را نزد من بياور . بلال دنبال على رفت در حالى كه على با چشم گريان وارد خانهاش شد .
فاطمه گفت : چه چيز تو را مىگرياند ؟ خدا چشمانت را گريان ننمايد ! گفت : اى فاطمه ! پيامبر ميان مهاجران و انصار پيمان برادرى بست و من ايستاده بودم و مرا مىديد و
هامش
( 1 ) . كنزالعمال 11 : 607 رقم 32935 .